واحد ِ مسافت ِ جدید
اولین باری که پسرکمون به عنوان یک مسافر، به تنهایی کنار دست ِ راننده که باباش باشن نشست روز جمعه 4 مرداد بود که قرار بود پسرمون به مدت چند ساعتی خونه ی بابابزرگش بمونه تا مامانش به کارهای مهمونی شبشون برسه. عکس العملش به نشستن توی ماشین برای اولین بار بد نبوده، البته همسرم میون راه مجبور شده یک بار ماشینو متوقف کنه تا این وروجکو که داشته از لای کمربند خودشو میاورده بیرون به حالت اولیش برگردونه و صاف بشونش سر ِ جاش. بعد از اون یکی دو بار دیگه هم این سفرهای درون شهری پدر و پسری ادامه پیدا کرد تا اینکه به پیشنهاد همسرم اول یه کمی به نشستن تو ماشین عادت کنه بعدش بریم سر وقت ِ سفرهای مادر و پسری. آخه تا اون روز هر وقت من رانندگی میکرد...







