علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

واحد ِ مسافت ِ جدید

اولین باری که پسرکمون به عنوان یک مسافر، به تنهایی  کنار دست ِ راننده که باباش باشن نشست روز جمعه 4 مرداد بود که قرار بود پسرمون به مدت چند ساعتی خونه ی بابابزرگش بمونه تا مامانش به کارهای مهمونی شبشون برسه. عکس العملش به نشستن توی ماشین برای اولین بار بد نبوده، البته همسرم میون راه مجبور شده یک بار ماشینو متوقف کنه تا این وروجکو که داشته از لای کمربند خودشو میاورده بیرون به حالت اولیش برگردونه و صاف بشونش سر ِ جاش. بعد از اون یکی دو بار دیگه هم این سفرهای درون شهری پدر و پسری ادامه پیدا کرد تا اینکه به پیشنهاد همسرم اول یه کمی به نشستن تو ماشین عادت کنه بعدش بریم سر وقت ِ سفرهای مادر و پسری. آخه تا اون روز هر وقت من رانندگی میکرد...
21 شهريور 1392

نمازخوندن های ِ این روزهای ِ من

این روزها نماز خوندن های من دیدن داره، برای نماز خوندنهای من کلا این حالتها وجود داره: یا من و پسرم تو خونه تنهاهستیم و یا پدرش هم هست، اگر دوتایی باشیم پسرکم یا خوابه یابیدار، اگر هم سه تایی باز هم، یا خوابه یا بیدار، و حالت آخر اینه که خونه ی خودمون نباشیم و دور و برش شلوغ باشه چند تا حالت شد کلا؟ حالت اول: "دونفری هستیم و اون خوابه" با اینکه خوابه اما با استرس نمازمو میخونم چون اگر وسطش بیدار شه و ببینه سر نمازم غوغایی برپا میکنه بیا و ببین، اینه که نمیتونم اون جور که دوست دارم وقت بذارم برا نماز و دعای بعدش و ..، البته بگم شنیدم که میگن درست نیست که مثلا بگیم "به دلم نشست فلان عبادتم" مهم دوست داشتن ما نیست، خداست ک...
21 شهريور 1392

شکنجه گاه؟!

                   آیا  اینجا هیچ شباهتی به یک شکنجه گاه  دارد؟                                                                                                    برای بچه ای که عاشق انواع مختلف قابلمه و قاشق چنگال و کلا ظروف آشپزخونست چه  چیز بدتر و عذاب آورتر از این میتونه باشه ...
17 شهريور 1392

خیال ِ باطل

میدونم خنده داره اما آرزومه که یک بار  سالروز عقد یا ازدواجمون و یا روز تولدم رو از مدتها قبلش به کل از یاد ببرم و همون روز  فقط و فقط یه نفر که همون همسرم باشه به طور غافلگیر کننده ای یادم بیاره(البته نه از سر مبتلا شدن به آلزایمر و یا رفتن به کما ) وااای که چقدر مزه میده یعنی میشه که بشه تو این مدت (از پارسال اوائل بچه دارشدنم تا حالا)  که هیچی حتی این بچه شیطون هم نتونسته جلوی سرعت بالای ِ ذهن بیش فعال ِ  منو بگیره و  یه کمی تو روند ِ به یادآوری  این جور تاریخها اختلال ایجاد کنه       ...
17 شهريور 1392

باقی مانده های سال 85

چه زود میگذره، باورم نمیشه یک سال از این پست گذشت، باورم نمیشه هفت سال گذشته، انگار نه انگار که هفت ساله  روزها و شبهامون رو زیر یک سقف مشترک گذروندیم، باورم نمیشه که اینقدر زود سن با هم بودنمون داره بالا میره، اما مهم نیست که من باور کنم یا نه، مهم اینه که زندگی در جریانه و زمان در شتاب و بهترین کار اینه که از با هم بودنمون بهترین استفاده رو ببریم، چی بهتر از اینکه از امسال، روز با هم یکی شدنمون رو با حضور میوه ی درخت عشقمون جشن میگیریم؟!   راستی نمیدونم این باقیمانده ها ی هفت سال قبل فرسوده تر شدن یا من و شما؟ دیروز آخرین باقیمانده از جهیزیه ام رو باز کردم، چه خوبه که آدم یکی از وسایلش رو بعد از گذشتن این همه سال هنوز...
16 شهريور 1392

میلاد ِ امام رئوف خجسته باد

وقتی دلِ شکسته مداوا نمی‌شود؛ دستت بزن به دامنِ سلطان که؛ هر جواب از او شنیده می‌شود؛ الّا، «نمی‌شود» ...! میلاد حضرت معصومه س باعث شد که از خدا یه هدیه بخوام. تو روز میلاد امام رضا (ع) هم با خودم یه عهد بستم. امیدوارم به برکت این دو میلاد عزیز هم به اون خواستم برسم هم بتونم سر این یکی عهدم بمونم. امیدوارم خدا حاجت همه ی شما دوستان عزیزم رو هم بده. ...
14 شهريور 1392

دختره یا پسر؟

تا به حال به این موضوع فکر کردین که چرا همه از جمله  مامانها از اینکه یه پسرکوچولو به هرنحوی به دختر ها شباهت پیدا کنه نه تنها ناراحت نمیشن بلکه  کلی هم ذوق میکنن؟ از امتحان کردن روسری و گل سر و پیراهن برای پسر بچشون گرفته تا بلند کردن موهاش... در حالیکه هیچ مادری رو نمیشناسم که سعی کرده باشه دختر نازش رو با کوتاه کردن موهای سرش و احیانا کچل نمودنش و همچنین پوشوندن لباس پسرونه تو یه مجلس عروسی یا میهمانی به پسر شبیه کنه، البته بگذریم از اینکه بعضی لباسها بین دختر و پسرها مشترکه و مورادی پیش میاد که بعضی پدر و مادرها بنا بر ضرورت موهای دخترشون رو از ته میزنن.   جالبه که  این قضیه  تو بزرگسالی دقیقا برعکس میشه!...
14 شهريور 1392