علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

تو برای وصل کردن آمدی

تو این پست گفتم که والدین به خاطر بچه هاشون هم که شده باید یه جاهیی کوتاه بیان و خلاصه نذارن که بچه ها تو محیطی ناآروم و جنجالی بزرگ شن، حالا اومدم بگم که اون روز نمیدونستم روزایی از راه میرسه که ما پدر و مادرها حس میکنیم  این بچه ها فرشته هایی غیبی هستن که از طرف خدا اومدن رو زمین و مامورن برای ایجاد انس و الفت بیشتر بین  ماها. این روزها وقتی که میخوام دست پسرکمو بگیرم تا تو خونه یا بیرون از خونه تو راه رفتن همراهیش کنم، وقتی میبینم بدون معطلی و اِه اِه کنان(مثلا میخواد یه چیزی بگه) اون یکی دستش رو به سمت باباش دراز میکنه  تا دستاش تو دست هر دومون باشه هم کلی انرژی میگیرم، و هم کلی خدا رو شکر میکنم بابتِ بودن من و پدرش در...
14 شهريور 1392

پل زدن به سبک بچه ها

سه شنبه 29 مرداد خونه ی مامانم بودیم، بچه های داداشم هم اونجا بودن و پسرک هم مشغول شیطونی بود و  بازی، حین بازیش بود که دیدیم موقع بلند شدن از زمین همونطور که دستهاش رو زمین بودن، قبل از بالا آوردن دستهاش مثل همیشه و بعد بلند کردن تنش از رو زمین، در همون حالت که پاهاش با زاویه ی 45 درجه از هم باز بودند سرش رو گذاشت رو زمین و از لابلای پاهاش شروع کرد به دالی بازی کردن با ما. البته قبلا هم این کار رو کرده بود اما اون موقع هنوز راه نیفتاده بود و نتونست بهش ادامه بده. خلاصه وقتی این کار رو انجام داد با کلی ذوق و شوق به بقیه گفتم نگاه کنین "پل زده". اون روز عصر برگشتم خونمون و یادم رفت به همسرم بگم که پسرمون یه کار جدید بلد شده، فردا ع...
9 شهريور 1392

جهان ساغر...

جهان ساغر، فلک ساقی، اجل می خلایق جرعه نوش مجلس وی خلاصی نیست "اصلی" هیچکس را از این ساغر از این ساقی از این می   بابا اصلی دماوندی     پی نوشت: اولین بار این بیت رو تو وبلاگ محبوبه جون خوندم، که به قول خودش پدر خدابیامرزش معمولا این بیت رو زمزمه میکرده، خیلی از این بیت خوشم اومد، گذاشتمش اینجا تا هم خودم همیشه به یاد داشته باشمش هم یه وسیله ای باشه برای رسیدن ثوابی به روح ایشون، اگر دوست داشتین براشون صلواتی بفرستین. ...
8 شهريور 1392

میازار موری که دانه کش است

نیمیدونم چرا این وروجک ما اینقدر به این بیت گهربار جناب سعدی "میازار مور یکه دانه کش است" بی تفاوته؟! براش بارها خوندما اما گوشش بدهکار نیست که نیست! باز هم کار ِ خودشو میکنه، میگم مامان جان آخه نکن این کارو، گناه دارن، اینها هم مثل تو جون دارن و زندن اما انگار نه انگار.   دیروز داشت اسباب بازی به دست میرفت سمت اتاقش، منم پشت سرش بودم و داشتم باهاش حرف میزدم و قربون صدقش میرفتم که دیدم ناگهان حین راه رفتن ایستاد، دولا شد و رو زانوهاش نشست، انگشت اشارش رو زوم کرد به یه نقطه روی موکت(اون هم موکت پرز دار)، و بعد با سرعت انگشتش رو برد به سمت اون موجود بیچاره و نهایتا در کمال ِ بی رحمی  فشارش داد، منو میگین؟ اینجور ی بودم خ...
7 شهريور 1392

کاش نصیب ِ هیچ مادری نشه ...

صبح ِ سه شنبه 29 مرداد همراه همسرم رفتیم آزمایشگاه تا تست مربوط به چکاپ یک سالگی پسری رو انجام بدیم، از من اصرار که حتما به آزمایشگاه معتبر و در عین حال شلوغی که میشناختیم بریم و از همسرم انکار، نظرش این بود که هر آزمایشگاهی بریم خیلی فرق نداره و مهم اینه که زیاد معطل نشیم تا بچه اذیت نشه، خلاصه من برنده شدم و قرار شد بریم آزمایشگاهی که من قبولش دارم، (حالا کسی ندونه فکر میکنه من یه دکتری چیزی هستم ). رفتن به اون آزمایشگاه همان و در اومدن اشکمون هم همان، اشک رو جدی گفتما،  اشک ِ من واقعا در اومد بخش نمونه گیری کودکان تو این آزمایشگاه کاملا مجزاست، اولش خوشحال شدیم که خب چقدر خوب، خیالمون راحته که کاملا تخصصیه کارشون و از این حرفها،...
4 شهريور 1392

اولین دیدار با دریا

سلام دوستان ما امروز عصر از سفر برگشتیم بدون خبر رفتیم و برگشتیم  کوتاهترین سفر عمر زندگی زناشوییمون بود ... اگه گفتین چقدر طول کشید کلش؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   35 ساعت شد کل زمان ِ در سفر بودنمون.   دیروز صبح ساعت 5/30 صبح از خونه زدیم بیرون و امروز عصر ساعت 4/30 خونه بودیم، سرعت عملمونو دارین؟ حالا اگه گفتین کجا بودیم؟ به افتخار ِ مازندرانی های عزیز سوت و کف و هورا..... اومده بودیم استانتون... محمود آباد بودیم. هوا بارونی بود، اولش  که از هواشناسی فهمیدیم حالمون گرفته شد اما بعدش تازه متوجه شدیم چه شانسی آوردیم که هوا ابر یو بارونی بوده چون به برکت بارون هوا خیلی خوب بود، دلپذ...
1 شهريور 1392

هدایای تولد یک سالگی

نازنینم چه هدیه ای می تواند شایسته ات باشد وقتی تو خود برای ما  بهترین و با ارزش ترین هدیه هستی؟! و با کدام دارایی خواهیم توانست هدیه بارانت کنیم وقتی داشتن ِ تو  بزرگترین  دارایی ِ ماست؟! 1-  پدر و مادر همسرم زحمت کشیدن و  50 تومان پول به پسر ی هدیه دادن به علاوه ی این بلز     2- عمه بزرگه ی پسرم زحمت کشید و بهش  50 تومان پول داد.   3- هدیه ی عمه کوچیکه هم ای دو دست لباس  بودن که همسرشون تو سفر اخیرشون به  ایران  به دستمون رسوندن.     4- تک عموی پسری هم 40 تومان پول داد بهش به علاوه ی این فرغون ِ بازی.    ...
27 مرداد 1392