علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

ارمغان دو روز فرخنده + داستانک

*روز عید قربان(24مهرماه) وقتی داشتیم میرفتیم برای دیدن مادربزرگم و مادر و پدرم تو راه ، تو ماشین به پسرم گفتم: "علیرضا عزیز من کیه؟ " تو گوشش گفتم، بگو من. "پسر من کیه؟" و چند بار این کارو تکرار کردم تا بالاخره یاد گرفت و با لحن و لهجه ی بسیار زیبایی جواب داد: "ممممم  maaa"            " ما" نه ها ma (اول کلمه مدرسه البته کشیده اش) خیلی وقت بود که دوست داشتم این رو یاد بگیره، البته باهاش کار نکرده بودم، خلاصه خیلی مزه داره، گرچه همیشه هم جواب نمیده و هر وقت دلش بخواد میگه .   *جمعه 26 مهر عروسی دعوت بودیم، بماند که چقدر با نخوابیدن به موقعش برنامه هامونو به هم زد، همسرم بردش حمام، گفته بود...
9 آبان 1392

دعا برای اسمون

این روزها در کنار دعاهاتون برای ظهور امام زمان و برآورده شدن حاجات قلبیتون برای بهتر شدن حال وخیم آسمون شهرمون هم دعا  کنین، باشد که با اجابت دعای یک دلشکسته ما ها هم از خفه شدن احتمالیمون در روزهای آتی نجات پیداکنیم من و پسری یک هفته ایع که درگیر ویروسی با سوغات آبریزش بینی و سرفه شده این که با این وضعیت هوا انگار حالا حالا ها قرار نیست تشریفشو ببره ...
8 آبان 1392

بازار شام که میگن همین جاست...

  بفرمایید ادامه مطلب روز عید غدیر موقعی که داشتم تند تند کارهامو میکردم و برای میهمانی شب غذا میپختم پسری از موقعیت استفاده کرد و خونه رو این شکلی کرد:       بازم خوبه تمیز کردن خونه وقتی این شکلی شده خیلی ازم وقت نمیگیره، در کمتر از پنج دقیقه خونه دوباره این شکلی شد: البته مجرم تو اون زمان دیگه تو محل جرمش نبود، با باباش رفته بود خرید، اگر نه مگه میذاشت همه چیز رو به حالت اولش برگردونم؟!   پی نوشت: راستی کسی میدونه تاریخچه ضرب المثل "بازار شام" چیه؟ ...
6 آبان 1392

لباسهای پاییزی - زمستونی

لباسهای گل پسری رو میتونین تو ادامه مطلبب ببینین                  توضیح نوشت: اگه میبینین تو دو تا عکس اول زیر دکمه دارهاش نو نیستن علتش اینه که اونها رو چند باری پوشیده، به همین خاطر  شسته شده هستن و نو به نظر نمیان. ...
5 آبان 1392

بچه های پلوتونی؟!

*اون وقت که باید راه بیان راه نمیان و میخوان بغل شن، وقتی که باید بغلمون باشن میخوان راه برن. (گاهی تو پارک از بغلمون پایین نمیاد اما امروز تو هفت تیر تو پیاده روهای پر از خاک و خل که قراره اگه خدا بخواد توسط شهردرای سنگ بشن میخواست راه بره و هیچ جوره راضی نمشد بیاد بغلمون، انقدر گریه کرد تا بالاخره رسیدیم به محل پارک ماشین،  اونجا نبودین احیانا؟ اگر بودین حتما صداشو شنیدین!  [چشمک] *گاهی تا میشونیشون تو ماشین هنوز چند متر ی حرکت نکرده خوابشون میبره گاهی بعد از ساعتها بیدرای و کلی بازی کردن و خسته شدن به هیچ طریقی نمیخوان تسلیم خواب بشن و همینطور به ریخت و پاش البته از نوع قابلمه ایش و همراه سر و صداشون ادامه میدن  تا بال...
3 آبان 1392

عید ولایت

  غدیر یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند و کسانی که جلو رفته اند برگردند تا با ولایت حرکت کنند. عید غدیر مبارک     پی نوشت1: در صلوات شعبانیه امام زین العابدین ع در مفاتیح جمله ای دقیقا مطابق با مضمون بالا هست، بریم پیداش کنیم، هرکدوم از شما که پیداش کردین اگه دوست داشتین تو کامنتها بذاریدش. پی نوشت2:شارژ نتمون تموم شده(حالا الان وقتش بود آخه؟) واین پست کوتاه و مختصرترین پستی بود که میتونستم با این شرایط بذارم. پی نوشت3:برای تعجیل در فرج حضرت صاحب الزمانمون و بعدش روا شدن حاجات بالحق خودتون ومن یک صلوات بفرستیم. پی نوشت4: این پست آرشیو مطالب وبلاگ رو به دور دوم رسوند، آبان 91 و حالا آبان 92. پسرکم از امروز تصم...
3 آبان 1392

می کشد هر جا که خاطر خواه اوست...

چند وقتی میشه که پسرکمون هروقت بخواد کاری براش بکنیم  یا چیزی بهش بدیم به جای تلاش برای حرف زدن و یا حداقل ایما و اشاره دست و یا لباس من و باباش و یا هرکسی که موجود باشه رو میگیره(چنان هم سفت میکشه به سمت مقصد که نگو؟!) و کشان کشان میبره سمت مکان و یا شیء مورد نظرش اوایل از این کارش ذوق میکردیم و حسابی تحویلش میگرفتیم اما از اونجا که تازگیها وقت و بی وقت میاد سراغمون و میگیرتمون و میکشتمون سمت هدفش دیگه از دست این کارش  کلافه شدیم حالا ما موندیم از این به بعد  به این رفتارش چطوری پاسخ بدیم؟  از طرفی میترسیم اگه بی برو برگرد بخواهیم هربار دنبالش بریم به امر لوس شدن و همچنین وابسته شدنش برای کارهاش دامن بزنیم و از طرف...
29 مهر 1392

بیماری نوشت

به امید خدا میخوام از این به بعد هربار میبرمش دکتر و مجبور میشم بهش دارو بدم اینجا ثبت کنم(البته امیدوارم  تا جایی که میشه بیماری هم از پسر من و هم از همه بچه ها دور باشه) تا بزرگ که شد بدونم این بچه چقدر مریضی کشیده و یا بهتر بگم مامانش چقدر اذیت شده؟ راستی خوبه ها ...اینطوری میتونم جلو عروسم پز ِ زحماتی رو که برا شوهرش کشیدم همراه با ارائه سند بدم   19 اذر 91 سرما خورده بود و  انتی بیوتیک  گرفت (جاوید). 18 شهریور92  سرما خورد و بردیمش دکتر(جاوید) و انتی بیوتیک ( سوسپانسیون) گرفت. 13 مهر به خاطر تب خفیفی که داشت بردمش دکتر(متقی) و سیتریزین و استامینوفن (شیاف) براش مصرف کردیم(ویروسی بود). ...
28 مهر 1392