علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

شرح حال ِ پسرک سرماخورده

سلام همونطور که قبلا هم گفتم پسرکمون سه شنبه نیمه های شب تب کرد، همون روز هم تا ظهر کمی تب داشت و بالتبع بی حوصله و بد اخلاق بود.از بعد از ظهر دیگه مشکلی نداشت و کلا خوب خوب بود، سرحال بود و بازی می کرد. و ما خوشحال از اینکه تب دیشبش احتمالا در اثر فشار دندون درآوردنش بوده(هرچند هنوز دکتری یافت نکردیم که این موضوعو قبول داشته باشه، ولی خودم به تجربه و نه براساس حرف قدیمیها، این اعتقاد رو پیدا کرده ام که تب میتونه به خاطر دندون در اوردن باشه، البته اگر کم باشه و فقط سر و صورت داغ باشه...). گذشت تا جمعه... صبح موقع بیدار شدنش از خواب احساس کردم صداش کمی گرفته و ترشح داخل بینی و گلو هم داره، چون باید این هفته می بردیمش برای واکسن گفتیم هر...
27 بهمن 1392

بقیه ی pearl ها

روزهایی که گذشت  شدیدا چشم انتظار بودیم... چشم انتظار جلوس اجلاس نمودن مسافران مانده در راه... مسافرانی  اهل عشوه  و بسیار سخت گیر...  ...   دیروز بالاخره رسیدند و شاید هم چشمان ما دیروز بالاخره سعادت روشن شدن به جمالشان را پیدا نمود... نه همه شان... فعلا دو تایی شان امدند... تا بقیه شان از راه برسند دل ما هزار  راه می رود...       پی نوشت1: دندونهای  شماره 3 ِ بالا -راست و 3 پایین- چپ  مسافرایین که منتظرشون بودیم و تازه دیروز به جمعمون اضافه شدن.     ...
26 بهمن 1392

18 ماهگی

      تو این ماه شوخ طبعی پسرکمون گل کرده بود و گاهی به حرفهامون می خندید(هه هه میکرد دقیقا، شبیه خنده تمسخرآمیز ما ادم بزرگها)، حالا کجاش خنده دار بوده حرفهامون خودمونم نمی فهمیدیم، اماجالب ترین مثالش این بود که یک بار بعد از شیر خوردن، بهش گفتم "علیرضا دهنت بوی شیر میده" اونم خندید برای اولین بار تو این ماه  قایم کردن وسیله از بقیه رو ازش دیدیم، به گفته شاهدان  6 بهمن ماه وقتی پسرک خونه مادر ِهمسرم بوده گوشی موبایل رو که داشته حسنی پخش می کرده از باران قایم میکرده و میگذاشته پشتش تا مثلا اون نبینه و نگیره ازش کارهای پسرمون خیلی فنیه و دقتش تو نگاه کردن به وسایل و بعد هم تلاشش برای با...
25 بهمن 1392

حسادت به بچه خودمون؟!

                                        یعنی میشه آدم به بچه ی خودش هم حسادت بورزه؟     البته فکر کنم باید مادری رو که چند روز بیشتر نیست زایمان کرده و همسرش به جای بیشتر کردن توجه و محبتش به اون  به شکلی افراط گونه به نوزاد تازه متولد شدشون توجه و محبت می کنه و مدام با سفارش های تلفنی و حضوری وسواس گونه اش در مورد مراقبت از بچه مادر صفر کیلومتر رو آزار میده مستثنی نمود، نه؟!   ...
24 بهمن 1392

قله ی ِ صبر

برای هرچیزی تو این دنیا یه حداقل و حداکثری وجود داره، صرفنظر از حداقل ِ موجود برای هرواقعیت و موجودیتی،  هرچیزی یک قله ای داره،  شادی، غم، رضایت، نارضایتی، خشم و دربرابرش کظم غیظ یا به قولی صبر ... همه دارای یک اوج و فرودی هستند. وقتی مریضی پسرکت از دیشب با تب شروع شده و امروز هم با بد اخلاقیها و غرغر کردن هاش ادامه داره و هر آن می خواهی از دستش فریاد بکشی اما نمی توانی، می خواهی به گریه هایش با بد اخلاقی جواب بدهی اما دلت نمی آید، می خواهی به تقاضایش برای بغل شدن جواب رد بدهی اما دلت برایش می سوزد... آن موقع است که به خودت می گویی... یادت باشد در هر صفتی اگر به قله اش نرسی یعنی به دره و دامنه اش اکتفا کرده ای، هرقدر هم که ...
22 بهمن 1392

از واکسن 18 ماهگی چه خبر؟ + واکسن یک سالگی

سلام دوستان ان شاء الله یکشنبه آینده باید واکسن 18 ماهگی پسرکمونو بزنیم، خیلی استرس دارم، ممنون میشم اگر تجربیاتتونو در این زمینه در اختیارم بگذارین و بگین آیا خیلی سخته واکسنش؟ دردش زیاده؟ تب هم داره؟ آخه قراره اگر خدا بخواد 5 اسفند ماه بریم مشهد (فکر کنم دعای شما دوستانی که دعا کردین در حقمون مستجاب شده)، اینه که میترسم تا اون موقع سرپا نشده باشه و تب داشته باشه، ممنون از محبتتون یکشنبه،  27بهمن ماه: امروز طی یک عملیات ضربتی و هماهنگ ناشده ساعت 11 ظهر واکسن پسری رو زدیم، بیشتر از اینکه برای تزریق واکسن گریه کنه از خوردن قطره فلج اطفال گریه کرد، چون تو این چند روز اخیر زیاد دارو خورده کلی به این قضیه حساس شده، از ظهر...
21 بهمن 1392