شیر خواره ی عاشورایی
هنوز شیر خواره ای،
هنوز تشنگی بی تابت میکند،
هنوز دیدن بی تابی ات برایم سوزاننده است،
هنوز مادرم،
دوباره محرم فرا رسید با تلی از غم و اندوه،
غم و اندوهی که از روز آمدنت و مادر شدنم توانسته ام عمیق حسش کنم،
چه حیف یا چه خوب!؟
که باقی روضه ها را هنوز خوب نمیفهمم،
که باقی روضه ها هنوز خوب آتشم نمیزند، اما این روضه...؟!

برای من ِ رو سیاه و چشم و گوش بسته از حقیقت آنچه بر سرزمین کربلا گذشت چه چیز میتواند جز روضه یک طفل شیرخواره که حال آن روزش را خوب میفهمم و وجدان نموده ام،
جنایت و جسارتی (هرچند ذره ای از آن را) را که آن نامردان بر سر بهترین ِ خلایق و خانواده شان آورده اند برایم مسجل سازد؟
راوی گوید: چون امام مظلومان قتلگاه جوانان و دوستان خود را مشاهده فرمود که همه بر روی خاک افتادهاند و جان به جان آفرین سپردهاند تصمیم عزم فرمود که با نفس نفیس با گروه بد نهاد، جهاد نماید و ندای بی سی در داد که آیا کسی هست که از حرم رسول پروردگار عالمیان، دفع شرّ یاغیان و ظالمان نماید؟ آیا خداپرستی هست که در یاری ما اهل بیت از خدای متعال بترسد و ما را تنها نگذارد؟ آیا فریادرسی هست که به فریادرسی ما امید لقای پروردگار را داشته باشد؟ آیا اعانت کنندهای هست که به واسطه یاری ما، به ما امیدوار شود به ثوابها و اجری که در نزد خدای تعالی موجود است؟ شهادت حضرت علی اصغر پس زنان حرم و دختران محترم رسول اکرم صداها به ناله و گریه بلند نمودند. آن حضرت با دل پر از حسرت، به سوی خیمه رجعت نمود و زینب خاتون علیهاالسّلام را فرمود که فرزند دلبند صغیر مرا بیاور تا با او وداع نمایم و چون او را آورد، امام مظلوم طفل معصوم را گرفت و همین که خواست از راه رأفت و کمال مرحمت خم شده او را ببوسد، حرمله بن کاهل اسدی پلید – لَعَنَهُ اللّهُ – تیری به آن جانب انداخت که به گلوی نازک آن طفل معصوم اصابت نمود و بریدکه بریده باد دستان ناپاکش. پس آن حضرت با کمال غم و حسرت، به زینب خاتون فرمود: این طفل را بگیر؛ پس حضرت هر دو دست را در زیر گلوی طفل گرفت، چون پر از خون شد به سوی آسمان پاشید، آنگاه فرمود: آنچه که بر من این مصائب را آسان مینماید آن است که این مصیبت بزرگ در حضور پروردگار عادل نازل می گردد.
راوی گوید: تشنگی بر امام شهید به غایت شدید گردید، آنحضرت خود را به بلندی مُشْرف بر فرات رساند تا داخل فرات گردد، در آن حال برادر آن امام ناس جناب ابوالفضل العباس، در پیش روی آن حضرت حرکت می کرد. در این هنگام لشکر ابن سعد تبهکار سر راه بر فرزند احمد مختار، مردی از قبیله «بنی دارم» تیری به جانب جناب سیّدالشهداء علیه السّلام انداخت که آن تیر در زیر چانه شریف آن شهید راه دین حنیف محکم بنشست. پس تیر را بیرون کشید و هر دو دست مبارک را در زیر چانه مجروح نگاه داشت و چون پر از خون شد، به سوی آسمان انداخت و این مناجات را به درگاه قاضی الحاجات ، مَرْهَم دل مجروح ساخت که پروردگارا! به سوی تو شکایت میآورم از آنچه از ظلم و ستم نسبت به فرزند دختر پیغمبرت به جا میآورند.
برگرفته از لهوف


شیر خواره ی عاشورایی
