علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

ملاقات ِ نوروزی پسری و پزشک (فروردین 93)

سلام از چند روز قبل از آغاز سال جدید پسرمون موقع خواب یه کم سخت نفس می کشید و همراه با صدا بود خوابیدنش، زیاد جدی نگرفتیم تا اینکه پنجشنبه و جمعه شب اول سال، موقعی که خوابیده بود ناگهان از خواب می پرید و گریه می کرد، انگار ترشحات داخل گلوش نمیذاشت بخوابه، خلاصه مجبور شدیم شنبه اول صبح ببریمش درمانگاه، خدارو شکر گلوش عفونت نداشت و فقط به گفته ی آقای دکتر یه لکه ی سپید روی لوزش بود، بهش دیفن هیدرامین، سودوافدرین، استامینوفن و کتوتیفن داد که فقط همون دیفن هیدرامین و سودوافدرین رو بهش دادم، اون هم سه چهار روز، و نیاز به استفاده از بقیه اش نشد، انقدر جالب بود اون چند روز که اون داروها رو می خورد، منگ بود انگار، اثر داروها باعث ِ...
18 فروردين 1393

تغییر ِ کاربری

این عکس و این یکی عکس  رو که یادتونه حتما، اما کارکرد این روبانها  این روزها حسابی تغییر کرده، این روزها پسرکمون میره سراغ کابینتها، ربانهای متصل به اونها رو از بالای دستگیرشون رها  میکنه، در اونها رو باز کرده،  کار یا خراب کاری مورد نظرش رو انجام میده، و آخر سر دوباره ربانها رو به هر زحمتی که شده سر جاشون قرار داده و میره سراغ کار بعدیش. نمی دونم  این وروجک با خودش چی  فکرکرده؟!    نکنه فکر کرده اینها رو در جهت زیباسازی آشپزخونه و یا سرگرم نمودن خودم و خودش به  کابینتهامون وصل کردم؟ ...
17 فروردين 1393

شهر پاکم آرزوست

سلام فقط خدا می دونه دیروز که داشتیم تو اتوبان به سمت دماوند می رفتیم وقتی در برابر خودمون کوههای شمال تهران رو -درحالی که  پر از برف بودند- با بیشترین وضوح ِ ممکن می دیدیم چه حالی داشتیم؟! دیدن آسمون آبی و کوههایی که بخشی از اونها زیر ابر پنهان شده بود و بخش دیگرش با سپیدی برف جلوه گری می کردن بهترین هدیه ی نوروزی ما بود. یعنی فقط خدا می دونه چه حس خوبی داشتم از دیدن این منظره به همسرم گفتم واقعا چی می شد اگر هوای تهران همیشه همینطور بود، تهران چه  باصفا و خوش آب و هوا می شد اگر  دود و ترافیک و آلودگی هوای روزهای شلوغش رو ازش کسر کنیم؟! این رو هم گفتم که کاش دولتمردانمون یه کم بیشتر دولتمرد بودن بلد بودن، آخه ...
17 فروردين 1393

گوسفند و موش و نهنگ

    متولدین سال گوسفند   1358 ، 1370 ، 1382 ، 1394 ، 1406 متولد سال گوسفند کودکی آرام ، جوانی پر هیجان و پیری سرشار از آسایشی دارد. آنها فطرتا محافظه کار هستند از بی نظمی بدشان می اید و دلشان میخواهد همه چیز سرجایش باشد قدرت مدیریت و سازماندهی آنها بی نظیر است و میتوانند به همه کارها سر و سامان بدهند آنها از صبر و حوصله خوبی برخوردارند و منتظر می مانند که بهترین موقعیت پیش بیاید و آن گاه دست به اقدام میزنند. زندگی اجتماعی آنها بسیار محدود است چندان اعتمادی به خود ندارند و به دیگران هم مشکوک هستند . متولدین سال گوسفند از آنچه که هستند چندان راضی نیستند و همه چشمشان دنبال امکانات دیگران است به خرافات علاقه دارند و ...
17 فروردين 1393

اینجا چه سوت و کوره؟!

نه روز گذشت... یعنی چون امسال نرفتیم مسافرت به نظرم اینجا اینقدر خلوته؟! چقدر زیاد هیچ کس اینجا نیست؟!     خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیـر            این هـبوط بی دلـیـل، این سـقـوط ناگـزیــر آســمـان بـی هــدف، بــادهــای بـی طــرف              ابـرهای سـر به راه، بـیـدهای سر به زیــر ای نـظـاره شـگـرف، ای نـگــاه نــاگــهــان              ای هـمـاره در نظر، ای هـنوز بی نـظـیــر آیه آیه ات صریح، سوره س...
10 فروردين 1393

سه گانه های خنده دار - ما و حشرات ِ موذی

*روزی از روزها در دماوند،  خواهرکم -که اون موقع هنوز کوچک بود و خواهرک بود- سر می رسه تو حیاط  و یک زنبور ِ آروم و بی صدا و بی حرکت رو روی لبه ی حوض می بینه، و بدون هیچگونه درنگ، فوری با دمپایی می زنه روش و میکشتش، بعد رو می کنه به پدرم که اون لحظات حواسش به این ماجرا نبوده و مشغول کاری بوده که " کجایی ای پدر که ببینی چه خطری  از سرمون برداشته شد؟! زنبوررو کشتم " و آنچنان با هیجان و آب و تاب هم این ماجرا رو تعریف کرده که بیا و ببین، پدرم بنده خدا میگن " کدوم زنبور؟! اونی که اینجا کنار آب بود؟! من اون بیچاره رو با کلی سختی  از آب نجاتش دادم، تیمارش کردم،  گذاشته بودم اینجا تا تو آفتاب خشک بشه، بعد تو زدی کشتیش؟...
8 فروردين 1393

کشف ِ یک معما؟!

سلام بر دوستان همیشگی خودم و همینطور رهگذران خاموش و ساکتی که امروز تعدادشون داره همینطور بالا و بالاتر  میره اما جالبه که این صعود رو به بالا تا الان نتونسته هیچ تاثیر مثبتی بر تعداد کامنتها بذاره، تا الان  1000 نفر اومدن اینجا و هیچکدوم -جز دوستان همیشگی- نظر نذاشتن،  خیلی جالبه... بالا رفتن تعداد کامنتها بماند، لااقل یه کدوم به خاطر خدا روشن شین و یه حرفی بزنین؟! بگین از کجاها می آیین؟ چی میشه که بعضی روزها یکدفعه سر و کلتون پیدا میشه؟  
6 فروردين 1393