روز ِ عرفه و استجابت دعا
یا رب البیت العتیق ماه ِ ذی الحجه... عرفات... چشم های بارانی ... و استجابت ِ دعا روز ِ عرفه... چشم های بارانی...واستجابت ِ دعا... شب و روزهای بارانی... چشم های بارانی... و استجابت ِ دعا... دعاهاتان مستجاب، التماس دعا ...
من و وبلاگ ِ دوستانم
دعواي تلخ و خواب شيرين
غذا خوردن به سبک ِ بچه ها
یا حنان از روشهای ابداعانه ی من 1 در خوراندن غذا به پسرکم غذا دادن به شیوه ی هواپیما بازیه، این بازی به این شکله که پسرکم مثلا هواپیماست و داره پرواز می کنه و به قول خودش داره می ره دریا، مشهد... و بین راه میاد تا با خوردن ِ یک قاشق غذا تجدید ِ سوخت کنه، جالبه که اولین بار بهش گفتم "هواپیما مواظب باش سقوط نکنیا" و بعد از اون این جمله رو یاد گرفت و هربار خودش با هیجان یادآوری میکنه "سقوط نکنم" البته به زبون مریخی ِ خودش . وقتی پسرکم غذا یا یک نوع خوراکی (مثلا شکلات، پاستیل یا کشمش و یا در کمال تعجبتون باید بگم "پیازداغ" ) به دهانش مزه بده معمولا شروع ِ خوردنش با خودشه و پایانش با...
پايان ِ تابستان و شیرین زیونی های پسرک
خنده دارهای پوشک گیرون
2 سال و یک ماهگی (پروژه ی از پوشک گرفتن)
داشته های امروز، آرزوهای دیروز
یا رحمان آرزوهای دیروز چقدر زود به عادی ترین روزمره های امروزمان تبدیل می شوند! اتفاقاتی که تا مدتی قبل روی دادنشان برایمان حکم ِ معجزه داشتند کی و چگونه برایمان از بدیهی ترینها شدند؟ دعاهای دیروزمان با کدامین واژگان به عادی ترین شکل ممکن به استجابت رسیدند؟ داشته های امروز و فردایمان را کی، چگونه و با کدامین زبان و قلم می توان شکر نمود؟! روزی از شیرگرفتنت، روزی دیگر پا به پای ما راه آمدنت در خیابان و روزی رهایی ات از پوشک آرزویم بود... و امروز چه ساده آرزوهای مادرانه ام (تا این لحظه) را محقق شده می بینم اما چه سخت راضی می شوم به شاد بودن از تحققشان... راستی آرزوهایم برایت زیادی کوچک نیست عزیز ِ من؟!...





