علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

سفرنامه اصفهان (مهر92)

سلام دوستان خوبم چهارشنبه ساعت سه و نیم عصر راه افتادیم به سمت اصفهان و ساعت 9 شب رسیدیم. پنجشنبه صبح چهار نفری  با مادر همسری رفتیم میدان نقش جهان و یه کمی گشت زدیم و یه کمی هم خرید کردیم از جمله روسری برای من و دو تا کفگیر مخصوص درست کردن ِ بریان  و یک صندلی تاشو برای مادر همسری که این روزها پاهاشون خیلی درد میکنه. مهمتر از همه اینکه در مسیر بازگشت از بستنی فروشی محبوبمون که تو چهارباغ، سر ِ شیخ  بهاییه بستنی ِ قیفی ِ دستگاهی  زدیم تورگ (به همسری گفتم کاش میشد ازشون بستنی خرید و آورد تهران، به اون خوشمزگی تهران پیدا نکردیم، امیدوارم دلتونو آب ننداخته باشم ) عصر هم سه نفری رفتیم باغ پرندگان، پسری معمولا تو جاهای جد...
7 مهر 1392

سفر به اصفهان

طی یک عملیات ضربتی عازم شهر همسری هستیم راس ساعت 1.20 از رفتنمون مطلع شدم و قراره در اسرع وقت و بعد از رسیدن همسرم به خونه حرکت کنیم در حال حاضر پسری شدیدا به کمک کردن مامانش در جمع کردن وسایل مشغوله،  من جمع میکنم و اون هم پشت سر من میریزه بیرون ...
3 مهر 1392

تو راهیم...

آخ جون رایتلمون این بار درسته تو راهیم چه خوبه که دستم از نت کوتاه نیست این دفعه
3 مهر 1392

تولد عسل خانومی

               از خوندن ِ خاطره ی زیبای ِ زایمان ِ دوست خوبم شهره جون   بسیار لذت بردم.                       از همینجا به دنیا اومدن عسل خانومش رو بهش تبریک میگم.   ...
3 مهر 1392