چند خطی با شما دوستان
سلام دوستان دقیقا نمیدونم چرا اما میخوام تا بعد از عاشورا نیام اینجا(فکرهای ناجور نکنین، میخوام یه جورایی خودمو محک بزنم، که یه وقت نکنه معتاد شده باشم؟!) البته چند تا پست میذارم که خود نی نی وبلاگ براتون آپ میکنه اما نظرات تا اون روز بدون پاسخ میمونن، راستی یاداوری میکنم که تو این مدت نظراتتون بدون تایید ثبت میشن، اگر هم دلتون خیلی برام تنگ شد میتونین بیایین اینجا دیدنم. ما رو تو این روزها و شبها میون حال و هوای ِ آسمونی دلتون و بارونی چشمانتون از دعای خیر فراموش نکنین و البته که خودتون میدونین در راس همه دعاهامون باید تعجیل در ظهور آقامون باشه. فعلا خدا نگهدار و التماس دعا ...
ساز ِ مخالف می زنی...
اوایل که راه رفتنو یاد گرفته بود تو خیابون هم میشد باهاش راه رفت، دست دوتاییمونو میگرفت و باهامون راه میومد، ما هم باهاش تاتی تاتی میکردیم، دقت کردین چی شد؟ اون راه میومد و ما تاتی میکردیم... [خنده] حالا مدتیه که دیگه نه تنها نمیخواد دستمونو بگیره، دقت داشته باشینا اون دست ما رو میگیره نه ما دست اونو؟ (داستانشو شنیدین که؟!)، بلکه حتی نمیخواد باهامون هم مسیر باشه، (چه دنیاییه؟ از دست این بچه ها! خوبه تا همین دو روز پیش نمیتونست از جاش بدون کمک ما تکون بخوره ها ...[چشمک] ) این روزها وقتی تو کوچه و خیابون میذاریمش زمین درست مسیری برعکس ما رو در پیش میگیره، باور کردنی نبود برام که همون موقع که داشت برعکس ما به سمت شما...
بفرمایید کتاب...
سلام دوستان خوبم اگر دنبال کتاب خوب و مناسب برای تربیت فرزندتون و یا گرفتن پاسخ سوالاتتون در این زمینه هستین حتما حتما نظرات این پست رو بخونین. ...
معادل ِ "ش ی ط و ن" ؟!
اون اوایل که تازه پسری به دنیا اومده بود یکی از دوستانم اومده بود دیدنمون، وقتی بر حسب نیاز از واژه ی شیطون برای پسری استفاده کردم بهم گفت: چرا اینطور بهش میگی؟ شیطون به این بدی، این بچه به این خوبی، دلت میاد؟ و این حرف تا مدتی تو ذهنم بود و سعی میکردم رعایت کنم و بچمو شیطون خطاب نکنم(هرچند میدونم و میدونیم که منظور از استفاده از این کلمه به طور معمول و تو جامعمون بد طینتی و بد جنسی و چیزهای انچنان بد هم نیست). خلاصه این روزها که پسری خیلی پرجنب و جوش شده و داره از دیوار راست میره بالا (البته از دیوار که نه بهتره بگم از آشپزخونه و کابینتهاش )، هربار برای غرغر کردن و درد دل کردن پیش بقیه از واژه شیطنت استفاده میکنم با خودم میگم آخه چه...
نویسنده :
mahtab
15:29
پسر ِ خارجکی ِ ما
من چیکار کنم از دست این پدر و پسر ؟! سر نماز بودم، پدر و پسر هم مشغول کامیون بازی بودند، پسر در حال پیاده شدن از ماشینش بود که پدر رو کرد به پسر و گفت: پدر: دیگه دوست نداری قام قام کنی؟ پسر: no (با یک صدای زیر و کش دار و تن شبیه جمله ی سوالی و لوس گونه که واقعا خنده داره ) پدر "با تن لوس گونه": چرا دوست نداری؟ پسر "با لوسی بیشتر از قبل" : no پدر "کاملا بی ربطانه و صرفا برای ادامه پیدا کردن مکالمه (چون سوال دیگه ای به ذهنش نمیرسه که پسر جوابشو بلد باشه) میپرسه": ساعت چنده ؟ پسر با همون صدای لوس جواب میده: ده ................. ............................... (و این مکالمه دو سه بار ریپلی ...
ارمغان دو روز فرخنده + داستانک
*روز عید قربان(24مهرماه) وقتی داشتیم میرفتیم برای دیدن مادربزرگم و مادر و پدرم تو راه ، تو ماشین به پسرم گفتم: "علیرضا عزیز من کیه؟ " تو گوشش گفتم، بگو من. "پسر من کیه؟" و چند بار این کارو تکرار کردم تا بالاخره یاد گرفت و با لحن و لهجه ی بسیار زیبایی جواب داد: "ممممم maaa" " ما" نه ها ma (اول کلمه مدرسه البته کشیده اش) خیلی وقت بود که دوست داشتم این رو یاد بگیره، البته باهاش کار نکرده بودم، خلاصه خیلی مزه داره، گرچه همیشه هم جواب نمیده و هر وقت دلش بخواد میگه . *جمعه 26 مهر عروسی دعوت بودیم، بماند که چقدر با نخوابیدن به موقعش برنامه هامونو به هم زد، همسرم بردش حمام، گفته بود...



