علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

فراخوان

سلام دوستان تازگیها به ذهنم رسیده که کاش بشه تو این محیط مجازی یک بخشی راه بیندازیم که بشه از طریق اون با شهرهای مختلف ایران عزیزمون، آداب و رسومشون، سوغاتیها ی مخصوصشون و جاهای دیدنیشون و .... آشنا بشیم. میدونین چی شد که این طرح به ذهنم رسید؟  
1 آذر 1392

کاراگاه پسری و همکارش

تصویر شماره (1)     تصویر شماره (2)     تصویر شماره (3)     تصویر شماره (4)     تصویرشماره  1 صحنه ای رو نشون میده که منظور  هدف جناب کاراگاه ماست، در تصویر شماره2 میتونین دستیار کاراگاه رو مشاهده کنین، تصویر شماره3 هم دور شدن با عجله ی کاراگاه و دستیارش  از محل رو بعد از   اتمام کار (خالی نمودن ویترین از اجناس داخلش با چسبوندن   این وسیله    انگری برد به شیشه کمد و باز نمودن ویترین) نشون میده، همونطور که تو تصویر شماره 4  مشاهده میکنین نتیجه ی کار  هم میشه رسیدن به این ماشینها و بازی باهاشون البته به مدت خ...
1 آذر 1392

متد زبان آموزی بچه ها

از خواب بیدار میشه، بدون وقفه بلند میشه می ایسته (انگار که یک کار واجبی داشته باشه ، اکثر موارد وقتی از خواب بیدار میشه و سرحاله راه میفته به سمت یک هدف نامعلومی تو خونه )، میاد طرف من که دارم چیزی  میخورم، اشاره میکنه و میگه "به"  "به"، میگم بله به بهه، بر میگرده به سمت بخور، نگاهش میکنه و میگه "bo"  (  قبلا بهش یاد دادیم اسمشو)، میگم بله بخوره، بخور،(به خاطر سرماخوردگی این روزهاش با دستگاه بخور هم اشناشده دیگه!) دوباره به غذام نگاه میکنه و میگه "به به"، و من دوباره میگم بله به بهه بیا بخور، بعد میگه "با با "، و من میم بابا کو؟ رفته اداره.. رو میکنه به سمت بخاری و با انگشتش نشونش میده و میگه "bo"، ...
30 آبان 1392

از اون پو تا این پو

*مادربزرگش عاشق پولکیه و این علاقه رو پسری هم به ارث برده انگار، به زبون خودش بهش میگه "پو" میخوای؟ و این وروجک در جواب نه نمیاره، و هر دوشون کیف میکنن از این بده بستون، و من خوشحالم که هر دوشون خوشحالن هرچند حین این  همه  "پو" دادن و "پو" گرفتن فرشهای خونمون هم از چسبناک و کثیف شدن بی نصیب نمیمونن   *به پسری میگم بیا بخواب تا پوشکتو عوض کنم، میخوابه روی زمین،  روی پارچه ی مخصوصش، به همسرم میگم میشه بی زحمت از بالای کمد یه پوشک  بدی ؟ پسری که این روزها گوشش مدام به دهان ماست و شده طوطی¹  خونمون  با لحن پرسشانه میگه"پو؟" و من یکدفعه یاد این حسن تصادف بانمک وخنده دار میفتم و میگم: ...
29 آبان 1392

شروعی دوباره بعد از گذر از هفت خوان

سلام دوستان بعد از گذشتن از هفت خوان بالاخره با اینترنت جدید در خدمتتون هستم. خوان اول: مگه اون قبلیا قبول میکردن که رانژینمونو قطع کنن و ما رو از دست بدن، بس که مشتری خوبی بودیم براشون خوان دوم: همسر جان سرشون شلوغ بود و ماموریت هم خورد تو کارشون و وقت نمیکردن متقاعدشون کنن که آبمون از یه جوب نمیره. خوان سوم: بعد از اینکه راضی شدن ازمون دل بکنن خوردیم به تعطیلات تاسوعا عاشورا. خوان چهارم: شرکت اول برای انجام کار قطع رانژین کلی کلاس گذاشت و گفت دوسه روز طول میکشه(که فکر کنم کلکشون بود و میخواستن لفتش بدن شاید پشیمون شیم). خوان پنجم: خلاصه قطع شد (بماند که مدام اسمس میومد که برای جلوگیری از قطع سرویس بیاین و شارژ کنین، اصلا حالیش...
27 آبان 1392

شمارش معکوس

ما هنوز زنده ایم، خوبیم و جز دوری شما تقریبا ملالی نیست، به زودی با پستهای معوقه ی آپ نشده خواهیم آمد، پس هممچنان به صبوری خودتان و ایضا سکوتتان ادامه دهید امروز صبح وقتی همسر جان با لحنی مهربانانه و کاملا محتاطانه وعده ی اینترنت فردا را داد با خودم اندیشیدم که نکنه؟! یه جوری بهم داد این خبرو...نکنه فکر کرده معتادش شدم... من هم با لحنی قاطع و به دور از هر گونه شعف حاصل از شنیدن خبر گفتم عجله نداریم، هر وقت درست شد خوبه... ...
26 آبان 1392