ماموریت ِ ناتمام
پنج شنبه 21 فروردین، ساعت 18 ِعصر از صبح تو خواب تا الان شير نخورده، از پنج و نيم تا شش عصر عصر حسابي گريه کرد به نحوی که داشتم پشیمون می شدم، بعدش خوب شد و يادش رفت اما نخوابيده، حالا ميخواهيم بريم خونه بابا اينا. پنج شنبه 21 فروردین، ساعت 22 ِ شب تازه رسیدیم خونه، اونجا اصلا اذیت نکرد، جز یک بار که بهم گفت "دی" یعنی شیر و منم گفتم تلخ شده دیگه سراغش رو نگرفت، با بچه های داداشم بازی کرد و سرگرم بود، غذاش رو زودتر بهش دادیم تا سیر باشه، زن داداشم بهش داد با همراهی بچه ها، دو بار هم از مامانم سراغ شیر گرفت که داخل لیوان خورد، یک بار هم دیدیم میگه "می می " که برای من مفهوم نبود چی میخواد، رفته بود کنار یخچال و اشار...
اندر خم کوچه ی "ترک شیر"
سلام دوستان حتما یادتون هست که قرار بود پسری رو از شیر بگیرم، این رو هم یادتونه که گفتم میخوام تو تعطیلات عید این کار بزرگ رو انجام بدم؟ این که بعدا تو نظرات یواشکی اعلام کردم فعلا نظرم عوض شده رو چی ؟ بله مثلا قرار بود تا الان این کارو کرده باشیم اما مریض شدن پسری و بالتبع بدخلقی و بدقلقیش و به علاوه دلسوزی های فک و فامیل و دوست و آشنا در ایام عید دست ِ ما رو فعلا گذاشته در حنا، اما خب مسلما باید قبل از شروع فصل گرما این پروژه نهایی بشه، این پست رو گذاشتم صرفا جهت اطلاعرسانی از وضعیت موجود و مهم تر از اون جذب دعاهای خیرتون برای هرچه راحت تر و موفق تر طی نمودن این مرحله. پی نوشت: این مدت که...
حس و حال بهاری
تازه ی تازست این عکس، مربوط به همین کمتر از یک دقیقه قبله، منظره ی حیاط خونمونه از پنجره ی اتاق، صدای تگرگ منو کشوند لب ِ پنجره و ... بعدش هم حال و هوای خوب من ... که مسلما قابل وصف نیست، صدای تگرگ رو هم ضبط کردم اما متاسفانه نتونستم اینجا بذارمش، تازه اگر صدا رو هم بذارم هنوز فایده نداره، عطر ِخوب هوایی رو که همراه شده با بوی خاک ِ باران خورده، تازگی و سبکی و یک عالمه اکسیژن هیچ جوره نمی شه ثبت کرد...می شه؟! راستی در آینده وسیله ای برای این کار خلق میشود آیا؟! پی نوشت1: به قول یک دوستی کاش میشد یک سری بوهای خاص و خوب مثل بوی بدن نوزاد که یک جور عطر خاص و منحصر به خودش...
ملاقات ِ نوروزی پسری و پزشک (فروردین 93)
سلام از چند روز قبل از آغاز سال جدید پسرمون موقع خواب یه کم سخت نفس می کشید و همراه با صدا بود خوابیدنش، زیاد جدی نگرفتیم تا اینکه پنجشنبه و جمعه شب اول سال، موقعی که خوابیده بود ناگهان از خواب می پرید و گریه می کرد، انگار ترشحات داخل گلوش نمیذاشت بخوابه، خلاصه مجبور شدیم شنبه اول صبح ببریمش درمانگاه، خدارو شکر گلوش عفونت نداشت و فقط به گفته ی آقای دکتر یه لکه ی سپید روی لوزش بود، بهش دیفن هیدرامین، سودوافدرین، استامینوفن و کتوتیفن داد که فقط همون دیفن هیدرامین و سودوافدرین رو بهش دادم، اون هم سه چهار روز، و نیاز به استفاده از بقیه اش نشد، انقدر جالب بود اون چند روز که اون داروها رو می خورد، منگ بود انگار، اثر داروها باعث ِ...
تغییر ِ کاربری
این عکس و این یکی عکس رو که یادتونه حتما، اما کارکرد این روبانها این روزها حسابی تغییر کرده، این روزها پسرکمون میره سراغ کابینتها، ربانهای متصل به اونها رو از بالای دستگیرشون رها میکنه، در اونها رو باز کرده، کار یا خراب کاری مورد نظرش رو انجام میده، و آخر سر دوباره ربانها رو به هر زحمتی که شده سر جاشون قرار داده و میره سراغ کار بعدیش. نمی دونم این وروجک با خودش چی فکرکرده؟! نکنه فکر کرده اینها رو در جهت زیباسازی آشپزخونه و یا سرگرم نمودن خودم و خودش به کابینتهامون وصل کردم؟ ...
شهر پاکم آرزوست
سلام فقط خدا می دونه دیروز که داشتیم تو اتوبان به سمت دماوند می رفتیم وقتی در برابر خودمون کوههای شمال تهران رو -درحالی که پر از برف بودند- با بیشترین وضوح ِ ممکن می دیدیم چه حالی داشتیم؟! دیدن آسمون آبی و کوههایی که بخشی از اونها زیر ابر پنهان شده بود و بخش دیگرش با سپیدی برف جلوه گری می کردن بهترین هدیه ی نوروزی ما بود. یعنی فقط خدا می دونه چه حس خوبی داشتم از دیدن این منظره به همسرم گفتم واقعا چی می شد اگر هوای تهران همیشه همینطور بود، تهران چه باصفا و خوش آب و هوا می شد اگر دود و ترافیک و آلودگی هوای روزهای شلوغش رو ازش کسر کنیم؟! این رو هم گفتم که کاش دولتمردانمون یه کم بیشتر دولتمرد بودن بلد بودن، آخه ...






