وقتي مرغ همسايه غاز نيست!
نميدونين باچه اوضاعي نماز ميخونيم و زيارت ميريم اين روزها، نميدونم چه علاقه اي به دورشدن ازمون داره اونم به نحوي که حتما بايد بلند شيم بريم بياريمش، کنارمون هم که ميشينه در کمترين زمان ممکن حوصلش سر ميره و بهانه ميگيره، خوراکي و اسباب بازي هم فقط براي زمان کوتاهي ميتونه سرگرمش کنه، حس مالکيتش هم به شدت قوي شده و اسباب بازيهاشو به کسي نميده وتازه ميخواد مالک وسايل بقيه هم باشه،يک بار سر پس گرفتن ماشينش يقه ي يه پسر دوسال و نيمه رو چنان گرفته بود و ول نميکرد که کار به پادرميوني بزرگترهاکشيد، البته خوراکيهاشو به بقيه ني نيها ميده، اول سفر فکر ميکردم فقط پسرماست که اذيتمون ميکنه اما وقتي در حالت آرامش طوفان پسرمون ناآرومي و غرغر کر...



