سه گانه های یه کم خنده دار *
از خونه که زدیم بیرون با کالسکه ای رو به رو شدیم با یک عدد نی نی در داخلش، منتظر بودم پسری بهش اشاره کنه و بگه "نی نی" که در کمال تعجب شنیدم میگه "می می، می می" (دقت دارید که پسر ما معمولا همه چیز رو دوبار تکرار میکنه)، خوب که دقت کردم دیدم نی نیه داشت پستونک میخورد1.
بعد از صحبت کردن باهاش و گذاشتن سطلی پر از اسباب بازی در مقابلش و نشوندنش در برابر تی وی، خوشحال از اینکه دنبالم راه نیفتاد هنوز پاهایم را به ح م ا م نگذاشته شروع کرد به داد زدن و "مامان دی ، مامان دی" گفتن، با این تصور که پشیمون شده و داره میگه بیا بیرون در رو باز کردم، دیدم با اشاره ی دستش همراهِ فریاد زدنش تلفنی که داره خودشو میکشه رو بهم نشون میده2.
داخل پارکینگ بودیم و در حال خارج نمودن کالسکه از پارکینگش ( انباری) که یکی از همسایه ها که از قضا آدم زیاد به جوشی نیست رو دیدیم، بعد از یک مکث کوتاه و گفتن سلام مسیرش رو به سمت درخروجی طی میکرد که پسری شروع کرد به "عمو عمو" گفتن، بعد از سومین عمو گفتنش اون آقا به اجبار برگشت به سمت عقب نگاهی کرد و در جواب یک "جانم" ی به پسری گفت ، حالا من مونده بودم این وروجک در ادامه چی میخواد بگه؟! نه که خیلی هم خوش اخلاقه اون آقا کلی استرس گرفتم که نکنه بخواد سرکارش بذاره، دیدم با کلی ذوق و شوق با کمری خم شده به سمت اون بنده خدا دستهاش رو براش به نشونه ی بای بای کردن تکون داد و ول کن هم نبود، و اینگونه بود که همسایه ی کمی عصبانی ِ ما خنده کنان باهاش بای بای کرد و رفت بیرون3.
*موضوعات ِ این پست شاید فقط برای خودم جالب و خنده دار باشه، ببخشید اگر خندتون نگرفت.
1- از اونجا که من از واژه ی "می می" زیاد خوشم نمیاد و اصلا بهش یاد نداده بودم کلی تعجب کردم، بعدش یادم اومد که خونه ی مامانم که بوده به پستونکی که اونجا داره این واژه رو اتلاق کردن و یاد گرفته.
2- نمیدونین چه مزه ای داشت که فهمید حرفمو و نخواست دنبالم بیاد، و چه مزه ای داشت اینکه سورپرایزم کرد و با صدا کردنش منو ترسوند که پشیمون شده ولی در اصل میخواست خبرم کنه برای برداشتن گوشی.
3- حس ِ خیلی خوبیه که بچه ی آدم برعکس خودش این توانایی رو داشته باشه که رو اخلاق ِ تلخ ديگران تاثیر شیرین بذاره.


سه گانه های یه کم خنده دار *
