علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

شکل ِ جدید ِ خونه ی ما

1392/10/18 15:13
نویسنده : mahtab
570 بازدید
اشتراک گذاری

بچه داریه و هزار دردسر کوچیک و بزرگ،

میگین نه؟

پس ادامه مطلب رو ببینین.

 

 

 

پی نوشت: خدا  یه وقت این پست  رو نذاری به حساب ناشکری!

 

 

 

 

عکسهای بالا مربوط به بسته شده ها بود، حالا بگم براتون از باز شده ها،

نمی دونم دقیقا کی  اما تقریبا یک ماهی میشه که در ِ ویترین ِ کنار مبلها رو که قبلا با چسب بسته بودیم(البته به زعم خودم بسته بودمخوشمزه، چون پسری چند روز یک بار موفق به کندن چسبها و باز نمودن ویترین میشد و من هر بار باید کلی چسب رو حروم یک کار بی فایده می کردم، البته بگم این اواخر فتح الفتوح کردنشو  یاد گرفته بود) رو باز کردیم (مدیونین یه وقت فکر کنین از رو رفتیمچشمک).

 

 

با خودم فکر کردم حالا که این وروجک همش نشسته کنار این در شیشه ای و هی باز و بستش میکنه بذار این کارش یه فایده ای هم داشته باشه و وقتش صرف کار بیهوده نشهزبان، این شد که این ویترین الان شده کتابخونه ی پسرمون، هربار که میگیم بیا برات کتاب بخونیم (بیشتر، موقع خواب)، خودش میره سرش و یک کتاب برمیداره و درشو میبنده و میاد پیشمون.

 

 

و این یکی متعلق به بابای پسریه، کتابهای داخلش اونقدر عقب چیده شدن تا از تماس دستهای کوچولوی پسرمون در امان باشن،

راستی میبینین سر اون گلدون بیچار چه بلایی آوردم؟ برای جلوگیری از هرگونه پخش شدگی احتمالی سنگها و صدفهای داخلش ، سطح اون رو با نوار چسب پهن به طور کامل پوشانده ام،

خدایا یعنی  میشه  یه روز دوباره شکل و شمایل خونمون به روزگار سابقش برگرده؟!سوال

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (26)

الهام
14 دی 92 16:57
بله گلم من فارغ التحصیل پرستاریم... یه مدت خیلی کمم کار کردم ولی خدا زود امیرحسینو انداخت تو دلمو و به علت شرایط بدی که تو بارداریم داشتم و کار کردم برا منو و پسری ضرر داشت،کار رو گذاشتم کنار تا الان... وگرنه که با این فورس کاری که این شغل داره وقت وبلاگ نویسی نداشتم!!! ارادات از ماست خواهر!!شما تاج سری! شیفت شب هم داشتیم!! تا 2 سالگی آقا پسر و اتمام دوره ی شیر خواری مرخصی تشریف داریم و بعد از اون هم به لطف خدا و دعای دوستان انشاالله فصل کاریمون شروع میشه و برای آقا پسر مربی خونگی میگیریم! اینم اون سوالی که پرسیده بودی با جوابش گلم!!
mahtab
پاسخ
ممنون از پایخ جامع و کاملت خانم پرستار وااای چقدر دکتر و مرستار دارم من تو دوستام
الهام
14 دی 92 17:02
من این مرحله رو دوست نداشتم برا همین دسته ها رو باز کردیم و ترجیح دادینم از بغلش باز کنیم! چون میگفتم این که هر بار تو کابینت کاری داشته باشم و بخوام این روبانا رو باز کنیم کفری میشم!! الان اونم یاد گرفته از بالا باز مینه !!منم بالاش رو وازلین مالیدم نمیتونه باز کنه! خودمون از زیر باز میکنیم!!یواشکی بخون نفهمه! شما با این روبانا کفری نمیشین؟
mahtab
پاسخ
عجب پسری و عجب تر از شما عزیزم برای مهدیه جون توضیح دادم، زیاد سخت نیست و البته دیگه عادت کردم بهشون و اگه نباشن انگار کلافه میشم
مهدیه ( مادر دختری)
14 دی 92 17:29
هه هه هه ماشاالله چقدر زور داره! در گاز رو هم می تونسته باز کنه؟! بعد هرسری خودت چیزی از توشون بخوای روبانا رئ باز می کنی و دوباره می بندی؟؟؟ خدا به همه ی مادرا که وروجکاشون به این سن رسیدن صبر بده! از جمله ما! راستی دیروز کنترل و چندتا دیگه از وسایل هامون رو تو لباسشویی پیدا کردیم یادتون کردیم!
mahtab
پاسخ
نه عزیزم نمیتونه در فر رو باز کنه، در کابینتهای کنار گاز رو به دسته فر بستم برای باز کردن در کابینتها روبانها رو باز نمیکنم، فقط اونها رو که به صورت حلقه به دور دستگیره ها انداخته ام بیرون میارم و سریعا سر جاش میذارم، و یا از لابلای در کابینت یه کوجولو باز شده وسایل مورد نیازم رو در میارم و یا سرجاشون میذارم پس شما هم دیگه باید دنبال وسایل گم شدتون داخل ماشین لباسشویی بگردین؟
اکرم
14 دی 92 19:18
سلام دوست خوبم .خودم و نی نی یه وبلاگ تازه داریم . خوشحال میشم بهم سر بزنی وبلاگم بدون حضور دوستان بی روحه
mahtab
پاسخ
سلام به روی چشم
اکرم
14 دی 92 21:01
سلام آقای پدر منزل خودمون تشریف دارن منم استراحت مطلقم خونه بابام..
اکرم
14 دی 92 21:06
آقای پدر منزل خودمون تشریف دارن... منم استراحت مطلقم خونه بابام ... مرسی که سر زدی!
اکرم
14 دی 92 21:06
آقای پدر منزل خودمون تشریف دارن... منم استراحت مطلقم خونه بابام ... مرسی که سر زدی!
mahtab
پاسخ
عجب! خدا بهتون صبر بده پس دوری سخته... ان شاءالله به سلامتی و با کمک خدا مدت باقیمونده رو هم سپری کنین
مژگان امینی
14 دی 92 22:44
به امید روزی که علیرضا روبان ها را باز کند و کابینت ها را بیرون بریزد
mahtab
پاسخ
خانم معلم عزیزمون که این آرزو رو میکنن معلومه دیگه به زودی کارمون ساختست
ننه علي
15 دی 92 0:10
سلام تازه اين اولشه ماماني فكر كنم يه روز كل خونه رو مجبور بشيم روبان بپيچيم از دست اين وروجكا
mahtab
پاسخ
سلام خانومی بله الان هم خونمون یه چیزی تو مایه همینه که گفتین، با این فرق که دیگه چیز زیادی وجود نداره که بخواهیم روبان پیچش کنیم، بس که خونمون ایمن سازی شده
مامان محمدپارسا
15 دی 92 0:11
منم در کابینت ها رو بستم عکس گرفتم می گذارم ببینید. من اون درهای تکی رو از زیر چسب زدم ولی آقا بلده باز کنه نمیشه به جایی بست.میرم روش شما رو امتحان کنم شاید که بشه.در فر رو که می خواد از جا بکنه هر لحظه منتظرم شیشه اش خرد بشه راه حلی ندارین چطور محکمش کنم؟پست آموزنده ای بود
mahtab
پاسخ
پس معلومه سر شما جلو افتاده، یا در فر ما سفته، فعلا نمیتونه بازش کنه اما تا می بینه بازه و داریم داخلش چیزی میذاریم مثل تیر خارج شده از کمان خودشو میرسونه خیلی دوست داره ببینه داخلش چه خبره مراقبش باش، خطرناکه، من که نمیدونم چه مدلیه آشپزخونتون، باید به یک جایی ببندیش
مامان محمدپارسا
15 دی 92 0:14
راستی پسر شما شعله گاز رو کم و زیاد نمی کنه؟راه حلی دارین؟حل این مسایل از اثبات چند صفحه ای قضایای آنالیز حقیقی خیلی سختره
mahtab
پاسخ
بله اون کار رو هم میکنه، علاوه بر کم و زیاد کردن خاموش هم میکنه موقع روشن بودن شعله ها باید نگهبانی کنم یا نگهبان بذارم اینه راه حل ریاضیاتیش
رزماری
15 دی 92 9:18
واقعاً چی می تونم بگم برای این پستت .خیلی باحال بود .
mahtab
پاسخ
ریتا
15 دی 92 9:34
وا عزیزم حسین که بزرگتره ما هنوز کابینتها رو می بندیم! خیلی از پسرت نا امیدی! حسین خیلی شیطونتره! یه بار حواسم نبود در کابینتو با ربان ببندم قشنگ در شیشه روغن مایع رو باز کرد و همه رو جلوی چشمم خالی کرد کف آشپزخونه! نا امید نباش! بچه همینه!
mahtab
پاسخ
چه عجب! از این طرفا؟ نا امید نیستم عزیزم، چرا اینطور فکر کردی؟ ماشا الله به گل پسر وروجک شما
مرضيه (مامان محمدمهدي)
15 دی 92 13:15
مهتاب جون به قول داداش بزرگم حالا روز خوشيته قدر بدون كه به همين زوديها راهكارهاي باز كردن روبانها رو هم ياد مي گيره من هم از مدتها پيش تا الان كابينتها را روبان پيچ كردم اوايل مفيد بود و الان تنها تاثيرش اينه كه ديرتر به هدف مورد نظر ميرسه و شايد بتونم به داد برسم يه بار كه حواسم نبود ظرف فلفل سياه رو كاملا روي فرش ريخته بود در مورد شعله هاي گاز هم كه مامان محمدپارسا جون گفتند من تازگيا وقتي آشپزي مي كنم شعله ها رو از جاش در ميارم و بعد از اينكه كارم تمام شد و غذا پخته شد دوباره سر جاش ميذارم شما هم امتحان كنيد
mahtab
پاسخ
به من هم میگن، "الان تازه روز خوشیمونه" وااای که هیچی بدتر از ریخته شدن زردچوبه و فلفل رو فرش یا زمین نیست، داخل کابینتهای بالا بذارشون، من داخل کابینتها رو یه جوری چیدم که اگه باز هم باشه کنجکاویهای پسری زیاد نمیتونه خطرآفرین باشه(یا این که کابینتهام زیاد هم نیست تعدادشون اما همیشه در حال تلاش برای چیدنشون به نحوی هستم که کمترین ضرر برسه بهمون و تازه یک کابینت هم خال ی شده برای ظروف پسری و بازیهاش، که پستش رو به زودی خواهم گذاشت)
شاپرک
15 دی 92 13:53
فقط خدا صبرمون بده - البته من یه شانسی که آوردم اینه که هال و آشپزخونه با دو تا پله از هم جدا میشه رها یه بار خورد زمین و ترسیده شده و دیگه از پله ها بالا نمیاد و نمیتونه بیاد توی آشپزخونه و تنها جای خونه که از دستش فعلا در امانه همین آشپزخونه هست البته برخی مواقع میبرمش همراهم توی آشپزخونه و میزارمش توی سبد و نمیذارم بره سر کابیتنها - خیلی بدجنسم نه!!!
mahtab
پاسخ
ان شاءالله خب خوبه اما همه مثب شما شانس نمیارن که! تو سبد؟ چه سبدی؟ چطور تحمل میکنه و بیرون نمیاد؟ پسر من که عمرا اگه بمونه و گریه نکنه و یا خودش نیاد بیرون... نه، بدجنس چیه؟ ناچاریه علتش، ناچاری
مرضيه (مامان محمدمهدي)
15 دی 92 14:10
كلي برات نوشتم و يهو ارور داد عصبانيتم خوابيد دوباره برمي گردم
mahtab
پاسخ
عزیـــــــــــــــزم
اکرم
15 دی 92 15:24
سلام به کمکتون احتیاج دارم میشه به پست جدیدم سربزنید... آخه شما دیگه مامانی..باتجربه ای منو راهنمایی کنین لطفا
mahtab
پاسخ
سلام اومدم پیشت عزیزم
الهام(مامان اميرحسين)
15 دی 92 15:52
BoOss♥ ♥BoOss♥…..♥BoOss♥ ♥BoOss♥..........♥BoOss♥ ♥BoOss♥.......♥BoOss♥ ♥BoOss♥..♥BoOss♥ ♥BoOss♥♥BoOss* ♥BoOss♥……..♥BoOss♥ ♥BoOss♥............♥BoOss♥ ♥BoOss♥..………♥BoOss♥ ♥BoOss♥………♥BoOss♥ ♥BoOss♥♥BoOss♥ .............♥BoOss♥ ....♥BoOss♥....♥BoOss♥ ...♥BoOss♥........♥BoOss♥ ..♥BoOss♥..........♥BoOss♥ .♥BoOss♥...........♥BoOss♥ ...♥BoOss♥…...♥BoOss♥ ....♥BoOss♥....♥BoOss♥ .............♥BoOss♥ .............♥BoOss♥ ....♥BoOss♥....♥BoOss♥ ...♥BoOss♥........♥BoOss♥ ..♥BoOss♥..........♥BoOss♥ .♥BoOss♥...........♥BoOss♥ ...♥BoOss♥…...♥BoOss♥ ....♥BoOss♥....♥BoOss♥ .............♥BoOss♥ .........♥BoOss♥ ...♥BoOss♥...♥BoOss♥ .♥BoOss♥.......♥BoOss♥ ...♥BoOss♥......♥BoOss♥ ......♥BoOss♥ ...........♥BoOss♥ ♥BoOss♥......*BoOss♥ .♥BoOss♥…....♥BoOss♥ ...♥BoOss♥...*BoOss
mahtab
پاسخ
حالا من باید چه کار کنم که این مدل ماچ فرستادن رو بلد نیستم و فقط این جوریشو بلدم؟!
لیلی
15 دی 92 20:25
این کارو فکر کنم همه مامانا کردن
mahtab
پاسخ
بله همینطوره حتما
مگنولیا
17 دی 92 19:40
چه با مزه. ما اینجا یه قفل هایی داریم که داخل کابینت بسته می شن و درب کابینت رو فقط به حدی باز می کنن که حتی انگشت نتونه توش بره. بغل اون قفل ها رو که هل میدیم برای خودمون باز میشن. در یخچال و فر و لباسشویی رو هم با قفل های پلاستکی موجود در بازار قفل کردیم. ابتکارتون جالبه ولی باز کردنشون زمان بر.
mahtab
پاسخ
چه خوب! این قفل هایی که میگین فکر نکنم ایران باشه، من الان رفتم توفکر وارداتش عزیزم من برای باز کردن در کابینتها هر بار این روبانها رو باز نمیکنم، بلکه اونها مثل یک حلقه دور دستگیره آویزونن، من فقط اونها رو از دور دستگیره آزاد میکنم و بعدش دوباره میذارم سرجاش
مامان سید
17 دی 92 22:42
سلام مامان علیرضا جون. چه خونه قشنگی براتون درست شده با این روبان‌پیچی‌ها!!! امیدوارم خدا گل‌پسرتون رو در پناه خودش حفظ کنه....
mahtab
پاسخ
علیک سلام میبینین چه وضعی داریم ما؟
مرمر مامان محیا
17 دی 92 23:48
اون میزه هست ک شبیه میز تلفن یا مییز تزیینی میمونه یه گلدون گذاشتی زیرش ... منم داررررررررررررررررم ازش.ولی روش و زیرش خالیه از دست محیاااااااااااااااااااااا کیف کردی چه جور به اصل قضیه توجه نکردم؟ حالا واقعا فایده داره؟
mahtab
پاسخ
ماشاالله چه توجهی داری! خودم ندیده بودمش! البته تو عکس چه تفاهمی اون گلدون نیست، سطل آشغاله، در دسترس پسریه تا بتونه راحت آشغالها رو بریزه داخلش و البته گاهی هم آشغالها رو ازش بریزه روی فرش فعلا منم نتونستم روش هیچی بذارم، البته اونجا جای موقتیشه، یه جورایی قشلاقشه
میم مثه محیا
18 دی 92 14:51
مهتاب جون اگه مشخصات قبلی با خط میخی!! اومده کار محیاس خرابکاریاشونم شیرینه دکوراسیون جدید مبارک
mahtab
پاسخ
فدای این محیا خانوم با اون خط میخیش بشم من ممنونم
مامان محیا
18 دی 92 16:25
عزیزم توی ی دوره ای از سن بچه ها هر خونه ای بری اینجوریه.زیاد سخت نگیر.ولی خیلی جالب بود
mahtab
پاسخ
نه اتفاقا سخت نمیکیرم، اگر سخت میگرفتم که الان خونمون این شکلی نبود
lمامان طاها
19 دی 92 12:40
میدونی تقصیر کیه؟ تقصیر کمدهای ام دی افه که اینقدر راحت و روان باز میشن
mahtab
پاسخ
به خوب نکته ای اشاره کردی عزیزم اون کابینت آهنی ها رو الان بزرگترها هم نمیتونن درشو راحت باز کنن چه برسه به این کوچولوموچولوها
شهره
19 دی 92 13:58
چ راهکارهایی! این پست برای من جنبه آموزشی داشت. از نظرات دوستان هم استفاده برم
mahtab
پاسخ
خدا رو شکر