شکل ِ جدید ِ خونه ی ما
بچه داریه و هزار دردسر کوچیک و بزرگ،
میگین نه؟
پس ادامه مطلب رو ببینین.
پی نوشت: خدا یه وقت این پست رو نذاری به حساب ناشکری!



عکسهای بالا مربوط به بسته شده ها بود، حالا بگم براتون از باز شده ها،
نمی دونم دقیقا کی اما تقریبا یک ماهی میشه که در ِ ویترین ِ کنار مبلها رو که قبلا با چسب بسته بودیم(البته به زعم خودم بسته بودم
، چون پسری چند روز یک بار موفق به کندن چسبها و باز نمودن ویترین میشد و من هر بار باید کلی چسب رو حروم یک کار بی فایده می کردم، البته بگم این اواخر فتح الفتوح کردنشو یاد گرفته بود) رو باز کردیم (مدیونین یه وقت فکر کنین از رو رفتیم
).

با خودم فکر کردم حالا که این وروجک همش نشسته کنار این در شیشه ای و هی باز و بستش میکنه بذار این کارش یه فایده ای هم داشته باشه و وقتش صرف کار بیهوده نشه
، این شد که این ویترین الان شده کتابخونه ی پسرمون، هربار که میگیم بیا برات کتاب بخونیم (بیشتر، موقع خواب)، خودش میره سرش و یک کتاب برمیداره و درشو میبنده و میاد پیشمون.

و این یکی متعلق به بابای پسریه، کتابهای داخلش اونقدر عقب چیده شدن تا از تماس دستهای کوچولوی پسرمون در امان باشن،
راستی میبینین سر اون گلدون بیچار چه بلایی آوردم؟ برای جلوگیری از هرگونه پخش شدگی احتمالی سنگها و صدفهای داخلش ، سطح اون رو با نوار چسب پهن به طور کامل پوشانده ام،
خدایا یعنی میشه یه روز دوباره شکل و شمایل خونمون به روزگار سابقش برگرده؟!


شکل ِ جدید ِ خونه ی ما
