علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

پیش به سوی ِ زیارت

دو ...دِس ... کادن دو ... دِس ...کادن دو...دِس ...کادن     اگه گفتین اینا که گفتم یعنی چی؟       در کمال تعجبتون باید بگم مثلا صدای قطاره... وسیله ای که ان شاء الله فردا شب این موقع ها دیگه حتما سوارش هستیم... و ان شاء الله قراره باهاش بریم به پابوس آقامون علی ابن موسی الرضا علیه السلام   در ضمن این تعبیر از  صدای قطار  برمی گرده به خاطره ی من از یکی از دبیران خوب و خلاق دوره ی دبیرستانم  - که گفتار و رفتارش بیشتر از هر کسی تو زندگی من تاثیر داشته و خیلی از نصایح و پندهاش مثل چسب ِ دوقلو محکم ِ محکم به ته ِ  ته ذهنم چسبیده -  و سفر دسته جمعیمون با ...
5 اسفند 1392

ساده اما سرگرم کننده

هیچوقت فکرش رو هم نمی کردم که  بتونه اینقدر بهم کمک کنه... اصلا بهش نمیاد، خیلی سادست و بی تکلف، هم ارزونه و هم پیش پا افتاده، اما بی نهایت مفرح و سرگرم کننده، هم برای بچه ها و هم برای آدم بزرگا*، به نظرم شما هم امتحانش کنین... اینم  عکسش   پی نوشت:در تایید سرگرم کننده بودنش برای بچه ها از جمله پسر ما اینو بگم که همسرم بعد از اینکه به کمک این وسیله و ترکوندنش توسط پسری برای مدتی از شر  مزاحمتهاش برای درس خوندنش خلاص شده بود بهم گفت که "چه چیز خوبی بهش دادی!" و در تایید مفرح بودنش  برای آدم بزرگها هم همین بس که خواهرم تو این روزهای اسباب چینی (بر وزن اسباب کشی ) کلی از دست این تولیدکننده های محص...
2 بهمن 1392

باور کودکانه

آیا ماحصل باور کودکانه کودکان از مهربانی بی اندازه ی خدا جز این است که باور دارند با دارا شدن اینها به زودی برف نیز باریدن خواهد گرفت؟! کودکان همگی اینگونه میپندارند خدایشان را، آنگونه که... پسرک همراه خانواده اش عازم ِ خواندن نماز باران بود، درمیان اعضای خانواده او تنها کسی بود که قبل از هرکاری چترش را نیز برداشت، چون یقین داشت که در راه بازگشت "باران" باریدن خواهد گرفت.     پی نوشت1: به برکت آخرین دور از برنامه های خرید جهیزیه این دستکش نیز نصیب پسرک ما شده است.  پی نوشت2: در اینجا " باور کودکانه" به هیچ وجه معنای منفی ندارد، بلکه منظور باور عمیق و به دور از شک و دودلی کودکان است. پی نوشت3:خدایا من ...
30 دی 1392

از کیک تا پیاز ...

تصمیم داشته باشی برای شانزده ماهگی پسرت رولتی رو بپزی که پودرش رو از هفته ها پیش خریدی، و بخواهی همزمان اون رولت رو به حساب سالگرد عقدت هم بذاری، بعد همون روز یکدفعه به سرت بزنه که پیازهای درشتی رو که هر کردومش برای مصرف یک وعده زیاده به پیاز سرخ کرده مبدل سازی، نتیجه میشه این که از ساعت 7 تا همین الان هم خودت و هم همسرت درگیر این پروژه میشین و آخرش هم به قول آقای همسر کل خونه بوی پیاز بر میداره و ایضا سر تا پامون، و این هم میشه شکل و شمایل حاصل دست رنج ِ مشترک.   پی نوشت1: برعکس همیشه که همسرم از پیشنهادات شیرینم استقبال مینمود امروز خودش گفت که پخت رولت رو  بذارم برای یک روز دیگه. پی نوشت2: امروز پسرمون 16 ماهه ش...
25 آذر 1392

پسر ِ کاری ِ ما

این روزها خیلی علاقه داره که کمکمون کنه، از انداختن هرگونه شبه آشغالی(خرده نون یا خرده کاغذ) تو سطل آشغال گرفته تا سفت کرن پیچ با پیچ گوشتی و کار با انبردست (کمک به پدرم وقتی دماوند بودیم در درست کردن شیری که چکه میکرد). خلاصه گاهی برای سرگرم کردنش بهش کار میگیم، مثلا موقع انداختن سفره یا جمع کردنش با آوردن و بردن ظروف پلاستیکی و یا نون و نمکدون کمکمون میکنه ، گاهی هم برای کم کردن شر اذیتهاش از سرمون موقع غذا خوردن بهش میگیم بره فلان جیزو بندازه تو سطل و بیاد، پیش اومده گاهی تا 5،4 بار رفته و اومده ، اصرار شدیدی به بسته بودن در کابینتها، کشوها و همینطور در ظروف مختلف از جمله در شیشه مربا و ترشی و ... داره، حتی وقتی خودش میره سر کاب...
13 آذر 1392