علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 23 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

حسادت به بچه خودمون؟!

                                        یعنی میشه آدم به بچه ی خودش هم حسادت بورزه؟     البته فکر کنم باید مادری رو که چند روز بیشتر نیست زایمان کرده و همسرش به جای بیشتر کردن توجه و محبتش به اون  به شکلی افراط گونه به نوزاد تازه متولد شدشون توجه و محبت می کنه و مدام با سفارش های تلفنی و حضوری وسواس گونه اش در مورد مراقبت از بچه مادر صفر کیلومتر رو آزار میده مستثنی نمود، نه؟!   ...
24 بهمن 1392

قله ی ِ صبر

برای هرچیزی تو این دنیا یه حداقل و حداکثری وجود داره، صرفنظر از حداقل ِ موجود برای هرواقعیت و موجودیتی،  هرچیزی یک قله ای داره،  شادی، غم، رضایت، نارضایتی، خشم و دربرابرش کظم غیظ یا به قولی صبر ... همه دارای یک اوج و فرودی هستند. وقتی مریضی پسرکت از دیشب با تب شروع شده و امروز هم با بد اخلاقیها و غرغر کردن هاش ادامه داره و هر آن می خواهی از دستش فریاد بکشی اما نمی توانی، می خواهی به گریه هایش با بد اخلاقی جواب بدهی اما دلت نمی آید، می خواهی به تقاضایش برای بغل شدن جواب رد بدهی اما دلت برایش می سوزد... آن موقع است که به خودت می گویی... یادت باشد در هر صفتی اگر به قله اش نرسی یعنی به دره و دامنه اش اکتفا کرده ای، هرقدر هم که ...
22 بهمن 1392

از واکسن 18 ماهگی چه خبر؟ + واکسن یک سالگی

سلام دوستان ان شاء الله یکشنبه آینده باید واکسن 18 ماهگی پسرکمونو بزنیم، خیلی استرس دارم، ممنون میشم اگر تجربیاتتونو در این زمینه در اختیارم بگذارین و بگین آیا خیلی سخته واکسنش؟ دردش زیاده؟ تب هم داره؟ آخه قراره اگر خدا بخواد 5 اسفند ماه بریم مشهد (فکر کنم دعای شما دوستانی که دعا کردین در حقمون مستجاب شده)، اینه که میترسم تا اون موقع سرپا نشده باشه و تب داشته باشه، ممنون از محبتتون یکشنبه،  27بهمن ماه: امروز طی یک عملیات ضربتی و هماهنگ ناشده ساعت 11 ظهر واکسن پسری رو زدیم، بیشتر از اینکه برای تزریق واکسن گریه کنه از خوردن قطره فلج اطفال گریه کرد، چون تو این چند روز اخیر زیاد دارو خورده کلی به این قضیه حساس شده، از ظهر...
21 بهمن 1392

وابسته به شیر تویی یا من؟

از دوشنبه یه تغییراتی در روند شیر خوردن پسری دادم که خدا رو شکر تا الان موفقیت آمیز بوده،   فقط موقع خوابیدناش بهش شیر میدم، چند روز بود خیلی زیاد شیر می خورد، یعنی تند تند یاد شیر خوردن میفتاد، انگار براش شده بود یه عادت تا یک وعده غذایی، اول برای منع کردنش از شیر خوردن بهش گفتم که "زخم شده"، و  نشونش دادم  در حالی که قبلش بهشون چسب زده بودم، خودش عقب کشید و دیگه چیزی نگفت، البته گاهی بهونه میگرفت اما حواسشو پرت می کردم و میگفتم شیر فقط موقع خواب، نکته مهم اینه که باید جلوی بهانه گیریهاشونو با غذا و خوراکی گرفت، اول از همه اینکه باید به عنوان جایگزین شیر مادر  بهشون  شیر پاستوریزه داد، اونم تو شیشه شی...
18 بهمن 1392

سه گانه های خنده دار - پتو، باباجوجو، چشمی

- نمی دونم چه سریه که همه بچه ها از خودم و همسرم و ...(البته وقتی بچه بودیم دیگه ) گرفته تا پسرکمون عاشق اینن که وقتی داری به یک پتو که از قضا برای مدت طولانی  روی زمین پهن بوده سر و سامون میدی بدون و بیان دقیقا وسط ِ وسطش دراز بکشن و حالا حالا هم قصد عزیمت نداشته باشن؟!   -  نه به اینکه تا یک ماه پیش بابا رو، هم به باباش و هم به بابای من اتلاق می کرد نه به اینکه این روزها برای باباجونش کلی کلاس قائل شده و به جای  "باباجو" بهش میگه  "باباجوجو" ، البته از اونجا که پسر ما تو حرف زدن کلی اهل صرفه جوییه بعد از چند روز "باباجوجو" تبدیل شد به "باجوجو" ، جالبه که برای نشون دادن  ارادتش گاهی این "جو" ها به سه تا ...
16 بهمن 1392

چه کنم که بسته پایم...

  -"به کجا چنین شتابان؟" گون از نسیم پرسید. -"دل من گرفته زینجا, هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟" -" همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ..." -"‌به کجا چنین شتابان؟" -"به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم..." -"سفرت به خیر اما ,تو و دوستی , خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی , به شکوفه ها, به باران, برسان سلام ما را." از محمد رضا شفیعی کدکنی   پی نوشت: نمیدونم ربظش چیه؟ خودتون پیدا کنین...  اما میدونم که خونه نشینیمون تو  این روزها (یعنی دیروز و امروز ) که علتش چیزی جز بارش این برف زیبا نیست یه جورایی حس و حال بسته پا بودن رو بهم القا کرده، نه میشه خرید رفت نه ...، ا...
15 بهمن 1392

شیوه نگهداری رمزها

سلام یک ایده... یک ایده نی نی وبلاگی.. اگر رمزهای دوستان رو فراموش میکنین میتونین توسط خودتون و یا اون دوست که میخواد رمزشو بهتون بده با گذاشتن رمز در قالب کامنت خصوصی اون رمز رو برای همیشه ماندگار کنین، اینطوری هر وقت رمزو  یادتون رفت راحت بهش دسترسی خواهید داشت، از وقتی نی نی وبلاگ این جداسازی کامنتها رو انجام داده از این نظر خیلی برای من خوب بوده، امروز که دیدم یکی از دوستان رمز رو یادش رفته گفتم خوبه منم این تجربه رو خدمتتون عرض کنم، گرچه نمیدونم تو بلاگفا و پرشین بلاگ اوضاع چه طوریه؟! ...
14 بهمن 1392

پسر کو ندارد نشان از پدر؟

لباس پوشیده و  از حمام اومده باشی بیرون، درحال خشک نمودن موهای سرت باشی، هنوز چند لحظه نگذشته ببینی  پسرکوچولوت رفته سر کشوی لباسهات و داره کشو رو باز می کنه، کشو رو اشتباهی باز کرده و دوباره می بندش و کشوی بالاییشو باز می کنه، از داخلش اینو میاره بیرون و بهت میده، واقعا چه حالی باید داشت اون موقع؟! وقتی این رفتار پسری رو دیدم به همسرم گفتم: "بیا تحویل بگیر، پسرت بهتر از خودت جای وسایل منو میدونه "     پی نوشت1:جالب اینه که این رفتار از پسر ِ مردی سر میزنه که برای آوردن لباس و یا وسیله ای برای همسرش با وجود راهنماییهای دقیقی که خانمش بهش میکنه باز هم هر بار باید یه  مقداری  دنبال آدرس بگ...
14 بهمن 1392