علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

میلاد ِ ابولائمه

سلام دوستان خوبم عیدتون مبارک اومدم تا با یک عالمه ذوق و شوق و هیجان از روز پدر بگم و جشنی که قراره برای پدر ِ خونمون بگیرم که ناگاه دلم گرفت... تو فکر رفتم که آیا این روز مادر و روز پدری که میگن رو  ماها اصلا فهمیدیم یعنی چه؟ حواسمون به اون پدر و مادر اصلی و اول ِ عالم هست یا نه؟ یا نه،  فقط رفتیم سراغ ِ خریدن یک هدیه، اونم ناقابل، برای قابل ترینهای زندگیمون و بعدش هم مدام هدایایی که به پدرمادرهامون دادیم و یا به عنوان یک پدر یا مادر از فرزندمون گرفته ایم رو باهم مقایسه کردیم و بادی به غبغبمون انداختیم و بعدش هم  رفتیم به سلامت برای تدراک بهتر ِ مراسم ِ  سال ِ بعد....؟!   الان به ذهنم رسید که واقعا من...
22 ارديبهشت 1393

بچه های عاقل یا باهوش؟!

  پیش نوشت: این مطلب رو به نقل مستقیم از این وبلاگ  براتون  اینجا گذاشتم چون برای خودم خوندنش خیلی جذاب و مفید بود.   "تا حالا دقت کردین فرق عقل و هوش چیه؟ دایره شناخت هرکدوم کجاست؟ کدوم نقش پررنگ تری تو زندگی و سعادت آدم داره؟ و کدوم بیشتر توصیه شده و....کدوم بیشتر بهش پرداخته میشه؟ شاید مقایسه درست نباشه، اثبات اهمیت یک کدوم هم به معنی نفی اون یکی نیست. استاد فلسفه داشت میگفت تمایز انسان و حیوان در تعقل و فهم کردنه و در هوش چه بسا حیوانات از انسان جلو هم باشن . چه اینکه روباه مشهوره به زیرکی یا خیلی فهم های هوشی دیگه ای که تو حیوانات هست. مثلا مهندسی و لانه سازی مورچه یا زنبور. و...
22 ارديبهشت 1393

برای دوستان ِ بلاگفایی ام

سانی جان ،  لیلی جان و مرمرجانم   (و همینطور بقیه ی دوستان بلاگفایی ام) متاسفانه این روزها دستم بدجور از وبلاگتون کوتاهه، نمی دونم چرا این بلاگفا دست از سر دشمنی و نفاق افکنی بر نمی داره و همچنان در رسوندن کامنتها نا امانتداری می کنه؟! گفتم که بدونین هستم، می خونمتون* و کامنت هم میذارم براتون اما افسوس که همشون در بین راه فنا میشن....   *نشون به این نشون که سانی جان پسرت خیلی ناز و خوشگله (خدا حفظش کنه برات) لیلی جان اینکه از شنیدن خبر مادر شدن دوستت اینقدر خوشحال شدی خودش یه نشونست، نشونه ی همون که خودت می دونی، یعنی اون موضوع نزدیکه ... و مرمر جانم خیلی خیلی خوش به حالت، دختر داشتن خیلی خوبه، خیلی...
22 ارديبهشت 1393

ارمغان ِ بهار

همونطور که قبلا هم گفتم یکشنبه شب ( 7 اردیبهشت) خونواده ی خواهر کوچیکه ی همسرم که تازه از فرنگ برگشتن منزلمون دعوت بودن به صرف ِ شام، شب ِ قبلش هم همگی منزل اون یکی خواهر ِ همسرم دعوت بودیم، اونجا  بود که فهمیدیم بهار خانم کمی سرماخورده، البته علایمش فقط محدود بود به آبریزش بینی و مشکل خاصی نداشت، من براش شربت سرماخوردگی بردم و با اغوای من شروع کردند به خوددرمانی، از اونجا که تشویق پسری به ماچ کردن بهار خانومی یکی از سرگرمیهای این روزهای همه ی فامیل بوده و هست اون شب هم طبق معمول شاهد ابراز احساسات این دو موجود دوست داشتنی بودیم... فرداش دیدیم بینی پسرک ما هم "بهار" ی شد، همسرم بهم گوشزد کرده بود مراقب باشم اما من با خودم گفتم...
21 ارديبهشت 1393

از ماست که برماست (2)

من نمیدونم واقعا چه اصراریه؟! نه، شما بگین، چه اصراریه؟! آخه کی مجبورمون کرده؟ اصلا کسی مجبورمون کرده؟ نمی دونم والا، آخه مگه عقلمون کمه؟! یا اصلا مگه مسابقست و قراره جایزه بدن که ....   برای یک میهمانی اینقدر به سر و کله ی خودمون می زنیم و خودمونو به زحمت میندازیم، جوری که  تا چند روز بعد هنوز خسته ایم و کارهای مربوط به تمیزکاری بعد از مهمانی و ...تاچند روز وقتمونو می گیره، و تازه تا مدتها هم از اسم مهمونی  فرار می کنیم و با شنیدنش همه ی تنمون می لرزه... دیروز تاظهر تو کوچه خیابونها مشغول خرید بودیم، بازم دست پدرم درد  نکنه که زحمت بردن و گشتن و آوردنمونو کشید، و بعدش هم سه ساعتی پسری رو برد منزلش...
19 ارديبهشت 1393

خروس ِ خونه ی ما

من نمیدونم باباش مرغ بوده یا مامانش؟! تا جاییکه می دونم از هیچ کجای  شجره نامه اش هم به مرغ و خروس  نمی رسه ... این روزها که پاتوقمون شده خونه ی مادربزرگ ِ پسری و بزرگترین سرگرمیش شده مثل یه مرغ (شاید هم خروس، البته کمتر دیدم این عادت رو به آقا خروسه نسبت بدن...)  وول خوردن تو باغچه و زیر و رو نمودن خاک اون و پخش نمودنش در کل حیاط...منم و روزی n بار شستن سر و صورتش و لباس هاش... و این هم شاهدش   پی نوشت: اولا خدا رو شکر که تنش سالمه، بقیش مهم نیست حتی اینکه چند روزیه از بس خم و راست شدم کمر درد گرفتم و دوما اینکه به قول ِ مامانم و بقیه "خب اگه این کارارو نکنه چی کار کنه؟ خوصلشم سر می ره این بچه" امیدوارم در ادامه نرسیم به ...
17 ارديبهشت 1393

بر بال ِ احادیث در همان کوچه ی معروف

َ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الرَّضَاعُ أَحَدٌ وَ عِشْرُونَ شَهْراً فَإِنْ نَقَصَ فَهُوَ جَوْرٌ عَلَى الصَّبِيِّ شيردهي، 21 ماه است و آنچه از آن كاسته شود، ستمي بر كودك است*. تهذيب‏ الأحكام ج : 8 ص : 106   قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَيْسَ لِلْمَرْأَةِ أَنْ تَأْخُذَ فِي‏ رَضَاعِ وَلَدِهَا أَكْثَرَ مِنْ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ فَإِنْ أَرَادَا الْفِصَالَ قَبْلَ ذَلِكَ عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا فَهُوَ حَسَنٌ وَ الْفِصَالُ الْفِطَامُ بر زن واجب نيست كه شيردهي طفل را بالاتر از دو سال كامل ادامه دهد. اگر هر دو اراده كردند كه قبل از آن، با رضايت هر دو او را شير بگيرند، نيك است و منظور از فصال، از شير گرفتن است. تهذيب ‏الأحكام...
15 ارديبهشت 1393