علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 23 روز سن داره

پسرهای دوست داشتنی ما

...سوار لاک پشت بوديم

یا حبیب   از صبح ساعت 7 صبح بیدار شده بود، ساعت 9/30 تحویلش دادم خونه زنداییش و رفتم کلاس، ساعت 12/15 رسیدم اونجا، مسلما خودمو برای ناهار انداختم اونجا (خداییش گفتم بذار نمونم اما نذاشت )، حسابی بازی کرد، تا ساعت 3/30 که عزم بازگشت به خونمون کردیم، تو راه بر خلاف تصورم نخوابید، سر کوچه که رسیدیم طبق عادت همیشگیش بهم یادآوری کرد که رسیدیم (همیشه موقع رسیدن سر کوچه شعر "رسیدیم و رسیدیم ، کاشکی نمی رسیدیم ، تو راه بودیم خوش بودیم، سوار لاک پشت بودیم*" رو میخونم و اون هم آخر ِ هر مصرع  رو به زبون خودش کامل می کنه)، در کمتر از چند ثانیه از یادآوری کردنش نگذشته بود که من ماشینو پار ک کردم و ... نگاش که کردم دی...
17 خرداد 1393

شادي، نشاط و خنده

شما ادم اهل خوش و بشي هستيد يا جدي و عصا قورت داده؟!   خندوندنتون سادست يا سخت؟! براي بقيه شاد کردنتون آسونه يا نه؟!  شاديتون از ته دله يا ظاهري؟! کلا احساس ميکنيد ادم شادي هستيد يا خير؟   ميشه کارهاي کوچک روزمره اي که باعث شادي و لذت بردنتون ميشه رو با من به اشتراک بذاريد؟!    دوست دارم ياد بگيرم چطور ميشه از ذره ذره ي زنده بودن بيشتر لذت برد...
16 خرداد 1393

قول و قرار من

سلام دوستان من مثلا هم به خودم و هم به همسرم قول دادم ... که زیاد پای نت نشینم، وقتی پسری بیداره نیام پای وبگردی، به خودم قول دادم بیشتر از روزی یک ساعت برای این دنیای مجازی وقت نذارم، اما نمی دونم چرا نمیشه به قولم پای بند باشم، مثل ق م ا ر ه این اینترنت و وبلاگ نویسی و وبلاگ گردی، هی میخوای بلند شی از پاش اما نمیشه، میگی بذار این یکی رو هم ببینم، این یکی رو هم بنویسم... نمیدونم علتش اعتیاد آور بودن این فضاست یا تنبل بودن و بی ارادگی خودم؟! به هر حال خواستم بگم که گفته باشم.. تازگیها یادم افتاد که علاوه بر اینکه ممکنه با این وبگردیها وقت خودمو بگیرم شاید  اراجیفم وقت شماها رو هم بگیره و اون دنیا خدای نکرده مجبور شم جو...
15 خرداد 1393

باد و توفان در تهران

با اين باد و توفاني که شده يه آن گفتم  انگار دنيا داره تموم ميشه ...اما امام زمانمون که هنوز نيومده...پس اميدوار شدم...گذشته از شوخي خيلي ترسناکه...اسمون چه رنگي شد...قيامتو چي کار کنيم ...خيلي وحشتناکتره و عظيم تر و پر از اتفاقات ترسناک ديگه...  
12 خرداد 1393

سه گانه های خنده دار - گوجه، فوت کردن و ...

-عاشق گوجست، از اول بود، از وقتی کباب شناس شد تا حرف کباب میشد اول میگفت "دوجه" و بعد میگفت "دبا" و از وقتی که بازی نون بیار کباب ببر رو یاد گرفت به این بازی  میگه "نون ، دوجه، دبا"   ( و آوردن نون در ابتدای جمله نشون میده هنوز نون رو بیشتر از هر چیزی دوست داره)   - از وقتی فوت کردن رو بهش یاد دادیم (که فکر کنم از یک سالگی به بعد دیگه در ذهنش نهادینه شد) تا همین حالا  تنها کاری که  برای فوت کردن میکنه تلفظ کلمه ی "فوت" ه ، اون هم با آب و تاب فراوون، تا  خود  ِ کلمه ی فوت همراه تولید مقادیر متنابهی آب به جای تولید فوت ِ واقعی به  دادش برسه و بتونه ش...
12 خرداد 1393

دوستان ِ ما

 سلام دوستای  خوبم تا الان باید همه ی دوستان  رمز رو دریافت کرده باشن، اگر احیانا کسی از  دوستان همیشه حاضر در صحنه (یا حداقل بیشتر اوقات حاضر) از قلم افتاده، یعنی تو این لیست هست اما رمز رو نداره و یا من اسمش رو از لیست جا انداخته ام لطفا بهم بگه. در ضمن باید بگم  من خودم  اصلا تمایلی به تغییر دادن رمز ندارم پس دوستانی که رمز رو دارین و اسمتون در ادامه اومده لطفا همکاری کنید تا نیازی به تغییر دادنش به این زودی ها نباشه (حتما میدونین دیگه که  در چه صورتی اجبار برای تغییر رمز پیش میاد ؟! ) ممنون از همکاریتون -رزماری         http://mano-hamsaram.blogsky.com/ ...
11 خرداد 1393